تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
مى فرمود : هيچگاه امَّتى زمام امور خود را به مردى نسپرده است كه در ميان آن امَّت از آن مَرْد ، داناتر و فهيم‌تر و عالم‌تر وجود داشته باشد مگر آنكه امر آن امَّت رو به پستى و تباهى و خرابى گرائيده است ، إلّا آنكه از ترك آن مرد عالم بازگردند و به دو بگروند . و اين امَّت قبل از من ، امور خود را به سه نفر سپردند كه هيچيك از آنها كسى نبود كه قرآن را جمع كرده باشد ، و يا اينكه ادِّعا كند كه به كتاب خدا و يا سُنَّت پيامبر او عالم است . آنها مىدانستند كه عالم‌ترين امَّت به كتاب خدا و سُنَّت پيامبر او هستم ، و داناترين و فقيه‌ترين ايشان ، و بصيرترين آنها به قرائت قرآن ، و عارف‌ترين آنها در قضاوت‌ها به حكم خدا هستم » - تا آخركلام . « 1 » بارى ما در هيچيك از آيات قرآن و يا خبرى از أخبار رسول اللّه و يا در سيره عقلائيّه‌اى نيافتيم كه جوان بودن آن هم مرد سى ساله را بتوان مانع از حكومت شمرد و بدين جهت او را از خاندان نبوّت دور كرده و مهجور نمود . آنچه ميزان پيشوائى
هامش
( 1 ) . در « مناقب » اين شهرآشوب ج 1 ص 547 و ص 548 آورده است كه از ابن عبّاس روايت است كه : على بن أبىطالب به رسول خدا عرض كرد : السّلام عليك يا رسول الله ! حضرت رسول پاسخ او را دادند : و عليك السّلام يا أمير المؤمنين و رحمه اللّه و بركاته ! على عرض كرد : شما زنده هستيد و مرا أميرمؤمنان مىخوانيد ! پيغمبر فرمود : آرى ! اين نام گذارى را جبرئيل از جانب خداوند در حالى كه من زنده‌ام گذارده است . اى على تو ديروز برمن در حالى كه مشغول سخن با جبرائيل بودم عبور كردى و سلام نكردى ! جبرائيل گفت : چرا أمير المؤمنين بر ما سلام نكرد ؟ سوگند به خدا اگر سلام كند شاد مىشويم و جواب سلامش را به او ردّ مىكنيم . و اصحاب ما اماميه جايز نمىدانند كه لفظ أمير المؤمنين را به هيچيك از ائمّه بگويند . و مردى به حضرت صادق ( ع ) گفت : يا أمير المؤمنين ! حضرت گفتند : ساكت شو ! هيچ كس به اين لقب راضى نيست مگر اينكه به بلاء أبو جهل مبتلا مىشود . انتهى در « تاريخ طبرى » طبع دار المعارف مصر درج 4 ص 208 آورده است كه أبو جعفر گفته است : اولين كسى را كه مردم أمير المؤمنين خواندند عمر بن خطّاب بود . و اين تسميه همين طور جارى بود و خلفا تا امروز آن را استعمال مىكردند . حديث كرد از براى من أحمد بن عبد الصّمد انصارى از أمّ عمرو : دختر حسّان كوفى از پدرش كه او گفت : چون عمر ولايت امور مردم را در دست گرفت به او گفتند : يا خليفه خليفه رسول الله ! عمر گفت : اين جمله طول مىكشد چون هر خليفه كه بيايد به دنبال ديگرى بگويند : يا خليفه خليفه خليفه رسول الله ! و ليكن شما مؤمنين هستيد و من امير شما هستم . و از اينجا به او أمير المؤمنين گفتند .