است علم و تقوا و بصيرت و درايت و خبرويّت در كتاب خدا و سُنَّت پيامبر و نصوصى است كه أمير المؤمنين ( ع ) را مرتبه صدارت و وزارت و إمامت و خلافت بخشيده است . وَ إنَّهُ بِذَلِكَ لَخَليقُ وَ بِهِ حَقِيقُ . صلّى اللّه عليك يا أبا الحسن و رحمه اللّه و بركاته .
أمير المؤمنين عليه السّلام همچون رسول خدا عاشق هدايت مردم بود
و امّا اشكال ديگرى كه بر آن حضرت مىكردهاند اين بوده است كه على خواهان إمامت و حكومت است . و اين ايراد نيز در كلام عُمَر ديده مىشود . عُمَر در وقتى كه به خنجر أبو لؤلؤ ضربت خورده و در آستان مرگ بود ، چون از او خواستند كه جانشين معيّن كند ، عُمَر به طور مجلس شورا شش نفر را معيّن كرد كه به طور خاصّى كه دستور داده بود ، از ميان خود يك نفر را انتخاب كنند . و آن شش نفر عبارت بودند از عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ ، عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانٍ ، طَلْحَة بْنُ عُبَيْدِ اللهِ ، زُبَيْرُ بْنُ عَوّام ، سَعْدُ بْنُ أبِى وَقّاصٍ ، وَ عَبْدُ الرَّحْمَنُ بْنُ عَوْفِ .
سپس به او گفتند : تو درباره هر يك از اين شش نفر نظريّه خود را بيان كن تا ما مقام و منزلت آنها را بدانيم و از رأى و انديشه تو استفاده كنيم و از آن اساس پيروى نمائيم .
از اين شش نفر ، پنج نفر در مجلس حاضر بودند ، و طلحه غائب بود . عُمَر علّت عدم تعيين هر يك از آنها را بخصوصه شمرد و گفت : وَ اللهِ مَا يَمْنَعُنِى أنْ أسْتَخَلِفَكَ يَا سَعْدُ إلَّا شِدَّتُكَ وَ غِلْظَتُكَ مَعَ أنَّكَ رَجُلُ حَرْبُ وَ مَا يَمْنَعُنى مِنْكَ يَا عَبْدَ الرَّحْمَنِ إلَّا أنَّكَ فِرْعَوْنُ هَذِهِ الْامَّة وَ مَا يَمْنَعُنِى مِنْكَ يَا زُبَيْرُ إلَّا أنّكَ مُؤْمِنُ الرِّضَا كافر الغضب . و ما يمنعنى من طلحه الا نخوته و كبره ، و لو وليها وضع خاتمه فى اصبع امرأته ، و ما يمنعنى منك يا عثمان الا عصبيتك و حبك قومك و اهلك ، و ما يمنعنى منك يا على الا حرصك عليها ، و انك احرى القوم ان وليتها ان تقيم على الحق المبين و الصراط المستقيم . « 1 »
« سوگند به خدا اى سَعْد ! مانع من از جانشين نمودن ترا براى خودم بود مگر شدَّت تو و غِلْظت تو ، با آنكه تو مرد جنگجو و رزم آورى هستى ! و اى عَبْدُ الرَّحْمَن ، مانع من از جانشين نمودن ترا براى خودم نبود مگر آنكه تو فرعون اين امَّت هستى ! و
هامش
( 1 ) - « الإمامة و السياسة » ابن قتيبة دينورى ، طبع مصر ، سنهء 1328 هجرى قمرى ، ص 23 و ص 24 .