ولى در اصل خلافت ، مخالفت رسول خدا نموده و بدون مجوّز شرعى بر خلاف نصوص صريحه دالّه برخلافت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام براريكه خلافت نشست .
او مىگفت : من با اهل رِدّه جنگ مىكنم ؛ و اگر عِقَالى ( بند دستمال ) « 1 » را كه به رسول اللّه مىدادند به من ندهند من جنگ مىكنم . ولى علناً فَدَك را از حضرت زهرا ( ع ) گرفت ، و اين را مخالفت با حكم رسول خدا نديد .
در جائى كه به احاديث متواتره در نزد شيعه و سُنّى رسول خدا فرموده است : أنَا مَدِينَة الْعِلْمِ وَ عَلِىُّ بَابُهَا ، وَ مَنْ أرَادَ مَدِينَة الْعِلْمِ فَلْيَأتِهَا مِنْ بَابِهَا . « 2 »
« من شهر علم هستم و على دَرِ آن است ، و هر كس كه اراده دخول در شهر علم را كند بايد از درِ آن داخل شود . »
و فرموده است : أنَا دَارُ الْحِكْمَة وَ عَلِىُّ بَابُهَا . « 3 »
« من خانه حكمت مىباشم و على در آن خانه است . »
و فرموده است : أنَا مَدِينَة الْجَنَّة وَ عَلِىُّ بَابُهَا . كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أنَّهُ يَدْخُلُ الْجَنَّة مِنْ غَيْرِ بَابِها . « 4 »
« من شهر بهشت هستم و على دَرِ آن شهر است . دروغ مىگويد كسى كه چنين مىپندارد كه از غير دَرِ بهشت مىتواند داخل آن شود . »
از در بهشت و علم و حكمت بايد داخل شد . آن دَرْ دَرِ خانه على است . اگر از أبو بكر وارد شوى سر از جاى ديگر برون خواهى كرد . چه خوب اين بيت را قاضى نور اللّه شوشترى شاهد آورد :
هست بى شبهه خَطَا چون بربتان نام خدا * بركسى غير از تو اطلاقِ أمير المؤمنين « 5 »
هامش
( 1 ) - مردان عرب چون دستمالى بر روى سر مىگذارند كه از اطراف گردن آنها آويزان است ، براى نگهدارى آن بر روى سر چيزى را به شكل چنبره دائره شكل مىگذارند ، آن چيز را عِقال گويند .
( 2 ) - « تاريخ دمشق » ابن عساكر ، ج 2 ، از ص 464 تا ص 480 روايات كثيرى را بدين مضمون نقل كرده است .
( 3 ) - « تاريخ دمشق » ، ج 2 ، ص 459 .
( 4 ) - « تاريخ دمشق » ، ج 2 ، ص 457 .
( 5 ) - « مجالس المؤمنين » ، ص 287 در ربع آخر صفحه .