لحظهاى از طرفدارى شيخين دريغ نمىكرده است ، علىّبنأبىطالب را با وجود فضل و دين و علم و فهم و سابقه و نسب و دامادى كه بر شيخين برترى داشته است به گناه جوان بودن ، از اقدام به امارت و در درست گرفتن امور مسلمين برحذر مىدارد و مىگويد : اندوهگين مباش كه در زمان پيرى اگر زنده باشى به خلافت خواهى رسيد !
اوَّلًا أمير المؤمنين ( ع ) كودك و يا جوان نو خاسته نبود ؛ در هنگامى رحلت رسول خدا سى و سه سال از عمرش مىگذشت ؛ و در اين مدّت از زمان تولّد در دامان پيغمبر بود ؛ و در خَلْوت و جَلْوت ، پنهان و آشكار ، با آن حضرت بود ، و به رموز دين واقف ، و به اعتراف دوست و دشمن يگانه حامى رسول خدا ، و گنجينه علم و دانش رسول خدا ، و عارف به كتاب خدا و احكام و سُنَّت و منهاج رسول اللّه بود ، و يگانه وارد در معركه نبرد و كارزار ، و درو كردن كفر و شرك و عناد و تكبّر و جبروتيّت كفّار قريش در معارك جدال و غزوات بود .
امير المؤمنين فرزند تربيت شده دين ، و عالم به رموز دين ، و واقف به اسرار دين بود ؛ او در متن بود ، و وزير و ولىّ و وصىّ و برادر و خليفه و قائم به امر پس از رسول خدا به نصّ رسول خدا بود .
كُهُولت و شيخوخيّت اگر توأم با علم و درايت ، و ايمان و ايقان ، و ايثار و فداكارى و دلسوزى و متانت و استوارى و تقواى الهى نباشد به چه درد مىخورد ؟ آيا يك دانه درّ و گوهر تابناك ، بريك كوه سنگ و كلوخ ارزش ندارد ؟ آيا يك طفل نوپا از يك فيل پير و فرتوت گرانقدرتر نيست ؟ آيا يك جوان متأصّل و نيرومند ، و فهيم و عليم و مُدير مدبّر بر يك پير ضعيف و كم درايت نمىارزد ؟
وانگهى فضولى در دين يعنى چه ؟ وقتى رسول خدا او را معيّن و منصوب كرده و او را خليفه و ولىّ و مولى ناميده ، و وزير و وصىّ خوانده ، و خاتم الأوصياء « 1 » و خاتم الوصييّن « 2 » گفته است ، شما چكاره هستيد كه در اين امور دخالت مىكنيد ؟ آيا اين دخالت در معنويّت و حقيقت و واقعيّت و اسرار الهى و رموز پيامبرى نيست كه با وجود عدم خبرويّت و قدم نگذاردن در اين مسائل الهى و اين مراحل تجرّد و عالم
هامش
( 1 ) - « فرائد السِّمطين » حَمُّوئى ، ج 1 ، حديث 109 ، باب 27 ، ص 145 ، و حديث 110 ، باب 28 ، ص 147 .
( 2 ) - « فرائد السِّمطين » حَمُّوئى ، ج 1 ، حديث 109 ، باب 27 ، ص 145 ، و حديث 110 ، باب 28 ، ص 147 .