تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
شعراى عرب و بدست آوردن حاقّ و ريشه اصلى ولايت ، همانطور كه در طىّ مباحث سابق ياد آور شديم ، ولايت به معناى اولويّت مِن جميع الوجوه ، و قرب به تمام معنى الكلمه مىباشد ، كه لازمه‌اش رياست و حكومت و خلافت و صاحب اختيار بودن در دين و دنياست . آنها با وجود أظْهَرُ مِنَ الشَّمْس بودن اين معنى ، اين حقيقت را انكار كردند و به أدلّه واهيه متمسّك شدند ، كه امارت و حكومت از ولايت جداست ، و مردم براى تعيين امام خودشان بايد قيام كنند ؛ همچنانكه در كيفيّت استدلال بسيارى از عامّه مىبينيم كه مىگويند : حديث مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِىُّ مَوْلَاهُ صحيح است و مسلّماً از رسول خداصادر شده و متواتر است ليكن ولايت معناى حكومت و خلافت را ندارد . آنها مىگويند بهترين دليل بر اين مطلب آنست كه خود شيخين كه به أمير المؤمنين عليه السّلام تهنيت گفتند و حديث را از رسول خدا شنيدند و اقرار و اعتراف داشتند ، خودشان در مقام تعيين خليفه برآمدند و در سقيفه بنى ساعده با أبو بكر بيعت كردند .

گفتار صاحب تفسير المنار كه عامّه ولايت را دارند

سيّدمحمّد رشيد رضا مىگويد : اهل سُنَّت مىگويند : اين حديث دلالت بر ولايت سُلْطه و اقتدار كه امامت و يا خلافت است ندارد ، و به اين معنى در قرآن استعمال نشده است ، بلكه مراد از ولايت در اين حديث ولايت نصرت و مودّت است كه خداوند درباره هر يك از مؤمنان و كافران مىفرمايد : « بعضى از آنها اولياء بعضى ديگر مىباشند . » و معناى حديث اين مىشود كه : « هر كس كه من ناصر و موالى او هستم ، على ناصر و موالى اوست » ؛ يا اين مىشود كه : « كسى كه ولايت مرا دارد و مرا نصرت كرده است ، بايد ولايت على را داشته باشد و بايد او را نصرت كند . » و حاصل معنى اين مىشود كه : على به دنبال پيامبر حركت كرده است ، و هر كس كه پيامبر او را نصرت كرده است ، على او را نصرت كرده است . و بنابراين برعهده هر كس كه پيامبر را نصرت كرده است آنست كه على را نصرت كند . و اين يك مزيّت عظيمى است . و آن حضرت - كَرّم اللهُ وَجْهَه - ابا بكر و عمر و عثمان را نصرت كرده است و موالى آنها بوده است . پس اين حديث حُجَّت بر عليه كسانى نيست كه ابا بكر و عمر و عثمان را ولىّ خود گرفته‌اند ، همانند على ، بلكه حجّت است بر عليه كسانى كه آنها را مبغوض دارند و از آنها بيزارى و برائت