مى نمائيم .
و نيز اين شهرآشوب از ابن طُوطى اين ابيات را آورده است :
وَ يَوْمَ غَدِيرِ قَدْ أقَرُّوا بِفَضْلِهِ * وَ فِى كلِّ وَقْتٍ مِنْهُمْ الْغَدْ أضْمَرُوا
أرَى دَوْحَ خُمَّ وَ النَّبِىَّ مُحَمَّداً * ينَادِى بِاعْلَى اصَّوْتِ مِنْهُمْ وَ يَجْهرُ
أَ لَسْتُ إذَنْ أوْلىَ بِكم مِنْ نُفُوسَكمْ * فَقَالُوا : بَلَى وَ الْقُوْمُ فِى الْجَمْعِ حُضَّرُ
فَقَالَ لَهُمْ : مَنْ كنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمُ * فَمَوْلَاهُ بَعْدِى حَيْدَرُ الْمُتَخَيَّرُ
فَوَالِ مَوَالِيهِ وَ عَادِ عَدُوَّهُ * أيَا رَبِّ وَ انْصُرْهُ لِمَنْ ظَلَّ يَنْصُرُ
فَلَمَّا مَضىَ الْهَادِى لِحَالِ سَبِيلِهِ * أبَانُوا لَهُ الْغَدْرَ الْقَبِيحَ وَ أظْهَرُوا
1 - « و در روز غدير همگى به فضليت على اعتراف كردند ، و ليكن در هر فرصت غَدْر و مكرِ خود را مخفى مىداشتند .
2 - من دارم مىبينم آن درخت غدير خمّ و پيامبر محمّد را كه با صداى بلند با گفتار جهرّيه خود ندا مىكند :
3 - آيا من از نفوس شما به خودتان نزديكتر نيستم ؟ گفتند : آرى . و جمعيّت و قوم قريش همگى حضور داشتند .
4 - پس پيامبر به آنها گفتند : هر كدام از شما كه من صاحب اختيار اويم ، پس از من حَيْدر انتخاب شده خدا ، مولاى اوست .
5 - خداوندا مواليان على را در زير ولايت خود آر . و كسى كه پيوسته على را يارى مىكند ، تو او را نيز يارى فرما !
6 - ليكن چون پيغمبر هادى امَّت راه خود را طىّ كرده و از اين دنيا گذشت ، آنان مكر قبيح خود را آشكارا ساختند .
تهنيت عمر و ابوبكر و اقرار به ولايت على بن أبىطالب عليه السّلام
در كتاب « ذخائر العُقْبَى » با تخريج احمد در « مسند » خود را از بَراءِبن عَازِب روايت كرده است كه : ما در سفر با پيغمبر بوديم و در غدير خمّ نازل شديم . و سپس داستان خطبه رسول اللّه را بيان مىكند و در ذيل آن مىگويد : فَلَقِيَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذَلِك فَقَالَ : هَنِيئاً لَك يَا بْنَ أبِى طَالِبٍ ! أصْبَحْتَ وَ أمْسَيْتَ مَوْلَى كلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَهٍ « 1 » « عمر بعد از اين جريان على را ملاقات كرد و گفت : گوارا باشد بر تو اى پسر
هامش
( 1 ) . « مناقب ابن شهرآشوب » ج 1 ، ص 935 .