و نيز او از بشنوى آورده است :
فَقَالَ كبيرُهُمْ مَا الرَّأى فِيمَا * تَرَوْنَ يرُدُّ ذَا الْأمْرِ الْجَلِى 1
سَمِعْتُمْ قَوْلَهُ قَوْلًا بَلِيغاً * وَ أوْصَى بِالْخِلفَة فِى عَلِى 2
فَقَالُوا حِيلَة نُصِبَتْ عَلَينَا * وَ رَأى لَيسَ بِالعَقْدِ الْوَفِى 3
تُدَبِّرُ غَيرَ هَذَا فِى امُورٍ * نَتَالُ بِهَا مِنَ العَيشِ السَّنِى 4
سَنَجْعَلُهَا إذَا مَامَاتَ شُورَى * لِتَيمِى هُنَالِك أوْ عَدِى 5 « 1 »
1 - « پس بزرگ آنها گفت : رأى و تدبير شما در اين امر چيست ؟ و او صاحب امر الهى آشكار و روشن را ردّ مىكرد .
2 - شما گفتار او را كه روشن و بليغ و واضح ، دربارهء خلافت على وصيت كرد ، شنيديد !
3 - آنها گفتند : اين انديشه و حِدَّت نظر و رأى شخصى اوست كه بر ما ثابت و مقرّر داشته است ، و امّا پيمان و عهد ناگسستنى و أمر مُبْرَمى نيست .
4 - ما در جريان و تمشيت امور خود ، طريقهء ديگرى غير از اين نظريه را اعمال و تدبير خواهيم نمود تا بواسطهء آن به زندگى و حيات اجتماعى و معيشت بزرگوارانه و بلند مرتبه نائل آئيم .
5 - اگر محمّد بميرد ما امامت را در شورى مىگذاريم تا در اين صورت أبوبكرى و يا عُمَرى در آنجا به خلافت رسند . »
در قيامت ، سوسمار امام كسانيست كه از على بن أبىطالب منحرف شدهاند
و ابن شهرآشوب همچنين گويد : و در خبر وارد است كه : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از غدير خمّ فارغ شد و مردم متفرّق شدند ، جمعى از طائفهء قريش به دور هم گرد آمدند و از قضيه و داستان وقعة غدير تأسّف مىخوردند ، در اين حال سوسمارى ( ضَبّ ) از نزد آنها عبور كرد ، بعضى از آنها به ديگرى گفت : اى كاش محمّد اين سوسمار را امير و رئيس ما كرده بود و على را امير نكرده بود .
أبوذَرّ غِفَارى سخن او را شنيد و آن را براى رسول خدا حكايت كرد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دنبال آن جماعت فرستاد و ايشان را حاضر كرد و گفتارشان را بر آنها عرضه داشت . ايشان انكار كردند و به خدا قسم ياد كردند كه چنين مقالهاى را
هامش
( 1 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 539 .