لو لم تؤمر بالصّبر و كظم * الغيظ وليتك لم تؤمر 46
ما نال الأمر أخو تيم * و لا تناوله منه حبتر 47
ما آل الأمر إلى التّحكيم * و زايل موقفه الأشتر 47
لكنّ أعراض العاجل ما * علقت بردائك يا جوهر 48
أنت المهتمّ بحفظ الدّين * و غيرك بالدّنيا تغترّ 49
أفعالك ما كانت فيها * إلّا ذكرى لمن اذّكّر 50
حججا ألزمت بها الخصماء * و تبصرة لمن استبصر 51
آيات جلالك لا تحصى * و صفات كمالك لا تحصر 52
من طوّل فيك مدائحه * عن أدنى واجبها قصّر 53
فاقبل يا كعبة آمالى * من هدى مديحى ما استيسر 54
1 - « اين دندانهاى پيشين توست كه جدا جدا شده ، و به طور منظّم قسمت شده است ، يا آنكه گوهرى است نهاده شده ؟ ! و اين آب دهان مكيدهشدهء تو ، شراب پاك و خالص است ، و يا آنكه شكّر شيرين است ؟ ! 2 - در وصف دندانهاى پيشين تو ، آفريدگارش آن را چشمهء كوثر خوانده ، و آيه
إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ
را نازل فرمود .
3 - و اينكه بر روى گونهء تو ، و در روى چهرهء توست خالى است كه گذاشته شده ، و يا آنكه مشكى است كه با آن ، گل سرخ را نقطهگذارى كردهاى ؟ ! 4 - يا آنكه آن خال بر روى آن گونه ، تو گوئى عودى است كه در مجمرهء آتش نهادهاى ؟ ! 5 - در شگفتم كه چگونه از آن مجمرهء آتش ، پيوسته لهب و شعله از جمره و سرخىهاى آتشش ساطع است ، ولى معذلك آن قطعه عطر عنبرى كه در آن نهاده شده است محترق نمىشود و گداخته نمىگردد ؟
6 - اى آن كسى كه با گيسوان آويخته شده از دو بناگوش ، در أطراف سيماى درخشان و چهرهء تابناك كه همچون سپيدهء صبح نورانى است ، بر من ظاهر و آشكار شدى .
7 - پس به سبب آن گيسوان است كه در شب تار كه جهان را مىپوشاند من مختفى مىشوم ، و با آن چهرهء رخشان است كه در سپيدهء صبح چون نقاب و پرده از