2 - و جعفر طيّار كه پيوسته با فرشتگان در حال طيران و پرواز ، روز مىكند و شب مىكند پسر مادر من است .
3 - و دختر محمّد مايهء آرامش و انس من ، و حليله و زوجهء من است ، كه گوشت او با خون و گوشت من آميخته شده است .
4 - و دو نوادهء دخترى پيامبر ، دو پسر من هستند ، پس كدام يك از شما سهميّهاى مانند سهميّهء من دارد ؟ ! 5 - من در إسلام آوردن از همهء شما امّت ، گوى سبقت را ربودم ، با مراتب فهم و علمى كه در همان زمان كودكى داشتم .
6 - پس ولايت خود را رسول خدا در روز غدير خمّ براى من بر شما واجب و لازم كرد .
7 - پس إى واى ، سپس واى ، پس از آن واى بر كسى كه فرداى قيامت خداوند را با ستم نمودن به من ملاقات كند » ! چون معاويه اين نامه را خواند ، گفت : إى غلام آن را پاره كن ! براى آنكه أهل شام آن را نخوانند و به علىّ بن أبي طالب گرايش پيدا نكنند ! « 1 » در اين أبيات مىبينيم حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام استشهاد به حديث غدير كردهاند ، و وجوب ولايت خود را بر امّت ، از لفظ من كنت مولاه فعلىّ مولاه استخراج كردهاند ، پس ولايت آن حضرت بر همهء امّت واجب است كه موجب إمامت و إمارت و استخلاف مىباشد .
امّت إسلام اين اشعار را از آن حضرت تلقّى به قبول كردهاند ، و همگى بر روايت آن ، از آن حضرت تسالم دارند . مطلبى كه هست هر عالمى چند بيتى از آن را
هامش
( 1 ) - « مناقب ابن شهرآشوب » ج 1 ص 356 طبع سنگى ، و « معجم الادباء » ج 14 ص 48 ، و « البداية و النهاية » ج 8 ، ص 8 و ص 9 .
و در « فرائد السّمطين » ج 1 ، باب 70 ص 427 اين أبيات را از أمير المؤمنين عليه السّلام آورده است ، و در ابتداء آن گفته است كه : چون حضرت نامهء معاويه را قرائت كردند گفتند : أبا الفضل يفخر علىّ ابن آكلة الأكباد ؟ أكتب اليه يا قنبر : إنّ لى سيوفا بدريّة ، و سهاما هاشميّة ، قد عرفت مواضع نصالها فى أقاربك و عشائرك يوم بدر ، و ما هى من الظالمين ببعيد ( ثم قال له : اكتب : محمد النّبى ، الخ ) .
و « احتجاج » شيخ طبرسى طبع نجف ، ج 1 ص 265 و ص 266 .