7 - پس بگو به بنى اميّه هر جا كه باشند - و اگر چه از شمشير آبدار و برهنهء ايشان بترسى ، و از قطعه قطعه شدن بيم داشته باشى ! - :
8 - إى افّ باد بر آن روزگارى كه من در آن بوده باشم و مطيع و منقاد شما باشم و از نبرد و كارزار با شما احساس ثقل و سنگينى بنمايم .
9 - خداوند گرسنه گرداند كسى را كه شما سير كردهايد ! و سير كند كسى را كه از جور و ستم شما گرسنه شده است ! 10 و 11 - و پيوسته آن فرد از امّت خود را كه سياست مردم را در دست گرفته ، و متهتّك و خبيت و منعزل از مقامى است كه عهدهدار شده است ، در صورتى كه سياست او مورد پسند مردم باشد ، لعنت مىفرستد ، و نداى دور باش مىزند ، آن مرد هاشمى كه همچون باران بهارى براى امّت خود حياتبخش است .
12 - آن هاشمى كه همچون شير نر در معارك و مشاهد نبرد بدون سقوط و اضطراب ، براى برپاداشتن مردم جهان نيرومند و تواناست .
13 - و پيوسته امور امّت را برپا مىدارد ، و از حريم امّت دفاع مىكند ، و همواره زمينهاى خشك و لم يزرع حياتى امّت را به زمينهاى آباد و پربهرهء معنوى و حياتى در مىآورد » .
أبو الفتوح رازى گويد : از كميت روايت است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را در خواب ديدم ، به من فرمود : آن قصيدهء عينيّهء خود را براى من بخوان ! و من شروع كردم به خواندن آن ، تا رسيدم به اين بيت :
و يوم الدّوح دوح غدير خمّ * أبان له الولاية لو اطيعا
حضرت فرمود : صدقت ، راست گفتى ! آنگاه خود آن حضرت اين بيت را انشاد كردند :
و لم أر مثل ذاك اليوم يوما * و لم أر مثله حقّا أضيعا
« 1 » « و من هيچوقت همانند آن روز ، روزى را نديدهام ، و هيچگاه همانند آن حقّ ، حقّى را نديدهام كه ضايع شود » .
هامش
( 1 ) - « تفسير أبو الفتوح » طبع مظفّرى ج 2 ، ص 193 .