على أىّ جرم أم بأيّة سيرة * أعنّف فى تقريظهم و أكذّب 13
و تا آنكه مىگويد :
أ لم ترنى من حبّ آل محمّد * أروح و أغدو خائفا أترقّب 14
فطائفة قد أكفرتنى بحبّهم * و طايفة قالت مسىء و مذنب 15
و تا آنكه مىگويد :
فإن هى لم تصلح لحىّ سواهم * فإنّ ذوى القربى أحقّ و أوجب 16
يقولون لم يورث و لو لا تراثه * لقد شركت فيها بكيل و أرحب
« 1 » 17 1 - « من به فرح و سرور در آمدم ، و خوشحالى من به جهت ميل به زنان سيمين بدن نبود ، و نه از روى بازى . مگر كسى كه از سر و صورتش موى سپيد بالا آمده است ، بازى مىكند ؟ ! 2 - و دل و هواى مرا به خود نر بود خانهاى ، و نه آثار منزل كهنه و خرابى كه از محبوبههاى ديرين در خيال داشتم ، و نه مرا بن انگشتان زينتشدهء به خضاب نيز به اهتزاز و طرب در نياورد .
3 - و نيستم از كسانى كه همّ و إرادهء غيبى او ، مرغهاى سانحه ( از طرف چپ به راست حركت كننده كه به آن فال نيك مىزدند ) و مرغهاى بارحه ( از راست به چپ حركت كننده كه به آن فال شوم مىزدند ) را شبانگاه به حركت درآورد ، خواه حيوان درست شاخ از جلوى من عبور كند ، خواه حيوان شاخ شكسته .
4 - و ليكن ميل و هواى من به سوى أهل فضيلتها و صاحبان تقوى و پاكى است ، آنان كه بهترين پسران حوّاء هستند ، و خير هميشه مطلوب است .
5 - به سوى أفراد سپيد سيماى روشن چهره ، آنان كه در مصائب و شدائدى كه به من روى مىآورد به محبّت ايشان به خداوند تقرّب مىجويم .
6 - آنان بنى هاشم ، قوم پيغمبرند كه من مرارا و كرارا به جهت ايشان راضى شدهام ، و از براى ايشان به غضب در آمدهام .
7 - من از روى مودّت ، بال خودم را براى ايشان پائين كشيدم به سوى پهلو و جائى كه دو جانب و دو سوى آن أهليّت داشت و وسعت و گشايش داشت .
هامش
( 1 ) - « شرح شواهد مغنى » ، تأليف سيوطى ج 1 از ص 35 تا ص 39 .