كلّيّه و مطلقهء الهيّهء آن حضرت ايراد نمودند .
[ خشم رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از عمرو بن شاس أسلمى دربارهء علىَّ عليه السَّلام ]
و نيز أبو بكر هيتمىّ از عمرو بن شاس اسلمىّ كه از اصحاب حديبيّهء رسول اللّه است آورده است كه او مىگويد : من با على بن ابي طالب عليه السّلام به سوى يمن رفتيم . و على در اين سفر با من جفا كرد ، تا به جائى كه من در دلم از او ناراحت و غضبناك بودم ، و چون به مدينه بازگشتيم ، من شكايت خود را از على در مسجد براى مردم بيان مىكردم ، و اين شكايت من به سمع رسول اللّه رسيده بود .
صبحگاهى كه در مسجد وارد شدم ، و رسول خدا در ميان جمعى از اصحاب خود نشسته بود ، چون نظرش به من افتاد ، كه من او را مىنگرم ، نگاه تند و حادّى به من نمود ، تا اينكه نشستم ، و قال : يا عمرو ! و اللّه لقد آذيتنى ! قلت : أعوذ بالله من أذاك يا رسول اللّه ! قال : بلى من آذى عليّا فقد اذانى ! « 1 » « فرمود : اى عمرو بن شاس ، سوگند به خدا كه تو مرا اذيّت كردى ! گفتم : من پناه مىبرم به خدا ، از آزار رسانيدن به تو ، اى رسول خدا ! فرمود : آرى ، كسى كه على را آزار برساند ، مرا اذيّت كرده است » ! و نيز هيتمىّ از أبو رافع آورده است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، على را به عنوان إمارت و رياست لشكر براى يمن مبعوث كردند ، و از جملهء لشكر كه با على خارج شدند ، مردى بود از قبيلهء أسلم كه به او عمرو بن شاس مىگفتند .
اين مرد كه به مدينه مراجعت كرد ، از على مذمّت مىكرد ، و از او شكايت مىنمود .
فبعث إليه رسول اللّه صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم : فقال : اخسأ يا عمرو ! هل رأيت من علىّ جورا فى حكمه أو أثرة فى قسمه ؟ ! قال : اللّهمّ : لا ! « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزد او فرستادند ، و او را احضار كردند و گفتند :
هامش
( 1 ) - « مجمع الزوائد » هيتمى ج 9 ، ص 129 ، و گفته است كه : أحمد حنبل و طبرانى با اختصار اين قضيّه را ذكر كردهاند ، و بزّار از آن مختصرتر ذكر كرده است ، و « البداية و النّهاية » ج 5 ، ص 104 و ص 105 ، و « تذكرة الخواص » ص 26 .