5 - اين على در زمان حيات من ، وزير من بر شماست ، و چون بدرود حيات گفتم جانشين من خواهد شد .
6 - اى خداى من ! تو ولىّ آن كس باش كه ولايت او را إقرار كند ! و بر دشمن او مرگ بد را فرود آر ! 7 - پس بنابر اين گفتار ، دستهاى مردمان براى بيعت كردن با على از يكديگر پيشى مىگرفت ، و براى بيعت هجوم آورده و سبقت مىگرفتند ، آن بيعتى كه در آن كمال دين خدا و نعمت او منطوى بود .
ما بحول الله و قوّته در ابحاث سابق مدلّل و مبرهن ساختيم كه : ولايت از مهمّترين اساس و پايههاى دين مبين است ، بلكه مىتوان گفت بزرگترين ستون و تكيه گاه إيمان و أصالت و واقعيّتى است كه تمام دلها را به خود جذب و به كعبه و قبلهء مقصود رهبرى مىكند ، فلهذا در حديث عشيره كه در پيرامون آيه إنذار بيان شد ، اسلام و پذيرش نبوّت رسول اللّه را توأم با ولايت و پذيرش مقام أولويّت مولى الموالى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام قرار داده است . تو گوئى كه نبوّت و ولايت ، دو شاخهاى هستند كه از يك بن روئيده شده ، و يا دو طفلى مىباشند كه از يك پستان شير خوردهاند ، خلافت و وصايت و ولايت آن حضرت ، در امتداد خلافت اللهى و ولايت رسول خدا بوده ، و علّت مبقيهء حيات و زندگى و سير تكاملى نفوس به مقام أمن و امان خدائى ، و آرامش در حريم دل و كعبهء توحيد ، پس از فراق و عبور از عالم كثرت و غوغاى آشوبگرانهء قواى خياليّه و وهميّه ، بعد از علّت محدثهء آن كه وجود أقدس حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، مىباشد .
و بر همين قاعده ، رسول خدا پيوسته و هميشه مرارا و كرارا ، در سفر و حضر ، و شب و روز ، و خلوت و جلوت و در بين مجتمع مردم ، و در نزد خواصّ و نزديكان ، بر اين مهمّ مراقبت دارد ، و وصايت و ولايت أمير مؤمنان را إبلاغ و تبليغ مىنمايد ، و او را معرّفى مىكند ، و يكايك از مكارم أخلاق و حسن شيم او را بر مىشمرد ، و مقام علم وسعت دانش و بينش او را تذكّر مىدهد ، و ولايت را بر آنها استوار مىنمايد .
ولى تا سال آخر حيات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آيهاى كه با صراحت و روشنى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 21
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١