تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
ثمّ أدناك أدناك « بر تو باد كه از مادرت و پدرت و خواهرت و برادرت و پس از آنها از افراد نزديك به تو ، و نزديك به تو ، حمايت و پاسدارى كنى » ! در اين حال جماعتى آمدند و گفتند : يا رسول اللّه بنو يربوع ، ما را گرفتند و نگهداشتند ! حضرت فرمود : هيچ صاحب نفسى بر ديگرى جنايت نمىكند ! پس از اين مردى از مسئلهء نسيان رمى جمار پرسش كرد ، حضرت فرمود : إرم و لا حرج ، و سپس ديگرى آمد و گفت : يا رسول اللّه من فراموش كردم طواف را انجام دهم ، حضرت فرمود : طف و لا حرج . و پس از آن شخصى آمد و گفت : من سر تراشيده‌ام قبل از آنكه ذبح كنم ! حضرت فرمود : اذبح و لا حرج . و از هر چه پرسش كردند ، رسول خدا فرمود : لا حرج ، لا حرج . و سپس فرمود : قد أذهب اللّه الحرج إلّا رجلا اقترض امرءا مسلما فذلك الّذى حرج و هلك . و قال : ما أنزل اللّه دآء إلّا أنزل له دوآء إلّا الهرم . « 1 » « خداوند حرج و گرفتگى و تنگى را برداشته و برده است ، مگر از مردى كه غيبت مرد مسلمان را بنمايد ، آن چيزى است كه در آن حرج و هلاكت است . و رسول خدا فرمود : خداوند هيچ دردى را نفرستاده است ، مگر آنكه دواى آن درد را نيز فرستاده است ، مگر درد پيرى را » . بارى بحث در تقديم و تأخير مناسك منى ، بعضى بر بعضى ديگر ، در دو مورد واقع مىشود : أوّل در صورت جهل به لزوم تقديم و يا نسيان ، و در اين صورت روايات إطباق دارند بر عدم لزوم إعاده و تكرار ، همچنان كه در روايت جميل گذشت ، و در اين صورت با فرض لزوم تقديم و تأخير و شرطيّت آن ، همچنان كه از روايات مستفاد مىگردد ، بايد گفت شرطيّت فقط در صورت تذكّر و علم است ، نه در صورت جهل و نسيان .
هامش
( 1 ) - « البداية و النهاية » ج 5 ، ص 197 ، و « سنن بيهقى » ج 5 ، ص 146 .