تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
آمدند و گفتند : اى پيغمبر خدا ! ما ذبح كرديم قبل از اينكه رمى كنيم ، و سر تراشيديم قبل از اينكه ذبح كنيم ، و چيزى باقى نگذاشتند از آنچه مىبايست مقدّم دارند إلّا اينكه مؤخّر داشته بودند و نيز چيزى باقى نگذاشتند از آنچه مىبايست مؤخّر دارند مگر اينكه مقدّم داشته بودند . حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به همگى آنها فرمود : لا حرج ، لا حرج . « 1 » امّا از عامّه ، از « صحيح » مسلم ، از عمرو بن العاصى ، روايت شده است كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حجّة الوداع در زمين منى بر روى راحله‌اى وقوف داشت ، كه مردم از او مسئله مىپرسيدند . مردى به حضور آن حضرت رسيد و گفت : يا رسول اللّه ! من نمىدانستم كه محلّ شدن به واسطهء سر تراشيدن نبايد قبل از نحر شتر صورت گيرد ، و من قبل از نحر ، سر تراشيده‌ام ، حضرت فرمود : اذبح و لا حرج « اينك ذبح كن و حرجى بر تو نيست » . و پس از آن مرد دگرى آمد و گفت : يا رسول اللّه ! نمىدانستم كه رمى جمره بايد قبل از نحر باشد ، و من نحر كرده‌ام ، حضرت فرمود : إرم و لا حرج « اينك رمى كن و حرجى نيست » . و سپس مرد دگرى آمد و گفت : من إفاضه براى بيت اللّه الحرام به جهت طواف كرده‌ام پيش از آنكه رمى كنم ! حضرت فرمود : إرم و لا حرج ! و رسول خدا از هيچ چيز كه مقدّم ، و يا مؤخّر داشته بودند ، مورد پرسش قرار نگرفت ، مگر آنكه گفت : إفعل و لا حرج ، بجاى آور و حرجى نيست ! « 2 » دوّم روايتى است كه أحمد بن عمر بن انس عذرى با سند متّصل خود از اسامة بن شريك نقل مىكند و او گفت : من با رسول خدا در حجّة الوداع حاضر بودم كه آن حضرت در حال خواندن خطبه بود ، و مىگفت : امّك و أباك و أختك و أخاك
هامش
( 1 ) - « فروع كافى » ج 4 ، كتاب حجّ ، ص 504 ، و « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 6 ، ص 662 . ( 2 ) - « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 305 ، و « سنن بيهقى » ج 5 ، ص 141 ، و أيضا ص 142 ، و « البداية و النهاية » ج 5 ، ص 199 .