و اين جملهء آن حضرت حقّا حاوى يك دنيا حكمت است ، كه براى شرح آن بايد كتابها نوشت ، كه ميزان و معيار واقعيّت و أصالت ، و قطب و محور سنجش حقّ و حقيقت ، على است ، و در تمام عوالم بايد فعل و صفت و أخلاق و ملكات او را الگو و ميزان قرار داده ، و بدان تأسّى جست زيرا حقّ بر آن اساس است . او اسم اعظم خدا ، و كانون ولايت است ، و أصالت و واقعيّت از اينجا پيدا مىشود و نشأت مىگيرد نه آنكه خارج از اسم و ولايت ، چيزى به عنوان حقّ و واقعيّت وجود دارد ، آنگاه اسم اعظم إلهى و حقيقت ولايت از آن نشأت گيرند ، و بنا بر اين تمام پندارها و أفكار و آراء و نيّتها و عقايد و صفات و خوبىها بايد با پندار و فكر و رأى و نيّت و عقيده و صفت و نيكويى على سنجيده شود ، و آن را كه مطابق بود نيكو شمرد ، و آن را كه مخالف بود ، زشت و خراب انگاشت ، و گرنه هر كس مىگويد : من كارهاى على را با حقّ سنجيدم ، آنچه مطابق بود گرفتم ، و آنچه نامطابق بود رها كردم . بايد به او گفت : حقّى را كه تو گرفتهاى ! پندار توست ، و زاييدهء نفس زبون و گرفتار قوّهء واهمه ! فلهذا كار على را خلاف حقّ ديدهاى ! بيا و از مرحلهء نفس عبور كن ! و از منزلهء خودخواهى و خودپسندى و خود محورى بدر آى ! تا بر تو همچو آفتاب ، روشن گردد كه على عين حقّ و منبع حقّ و نفس أصالت و واقعيّت است .
هامش
« پسر عبّاد كه يك دنيا اميد بود درگذشت ، پس بنا بر اين ، تمام بنى آدم درگذشتند و مردند .
من چون تو را در ميان قبر پنهان كردم ، تمام أهل زمان را پنهان كردم ، و در عين حال قبر تو بر همهء عالم برترى و رجحان دارد » .
و سيّد ابو الحسن محمّد بن الحسين الحسنى معروف به وصى همدانى در مرثيهء او اشعارى سروده است كه بدون ترجمه مىآوريم :نوم العيون على الجفون حرام * و دموعهنّ مع الدّماء سجام
تبكى الوزير سليل عبّاد العلا * و الدّين و القرآن و الإسلام
تبكيه مكّة و المشاعر كلّها * و حجيجها و النّسك و الإحرام
تبكيه طيبة و الرّسول و من بها * و عقيقها و السّهل و الأعلام
كافى الكفاة قضى حميدا نحبه * ذاك الإمام السّيّد الضّرغام
مات المعالى و العلوم بموته * فعلى المعالى و العلوم سلام[ 1 ] - [ 1 ] - « الغدير » ج 4 ، ص 78 و ص 88 . -