نسيم رحمت و زيد ، دهر كهن شد جوان * نهال حكمت دميد پر ز گل ارغوان
مسند حشمت رسيد به خسرو خسروان * حجاب ظلمت دريد ز آفتاب منير
وادى خمّ غدير ، منطقهء نور شد * يا ز كف عقل پير تجلّى طور شد
يا كه بيانى خطير ز سرّ مستور شد * يا شده در يك سرير قران شاه و وزير
شاهد بزم أزل ، شمع دل جمع شد * تا افق لم يزل روشن از آن جمع شد
ظلمت ديو و دغل ، ز پرتوش قمع شد * چه شاه كيوان محل شد به فراز سرير
چون به سر دست شاه شير خدا شد بلند * به تارك مهر و ماه ظلّ عنايت فكند
به شوكت فرّ و جاه به طالعى ارجمند * شاه ولايت پناه به أمر حقّ شد أمير
مژده كه شد مير عشق وزير عقل نخست * به همّت پير عشق أساس وحدت درست
به آب شمشير عشق نقش دوئيّت بشست * به زير زنجير عشق شير فلك شد أسير
فاتح إقليم جود ، به جاى خاتم نشست * يا به سپهر وجود نيّر اعظم نشست
يا به محيط شهود ، مركز عالم نشست * روى حسود عنود سياه شد همچو قير
صاحب ديوان عشق ، عرش خلافت گرفت * مسند ايوان عشق زيب و شرافت گرفت
گلشن خندان عشق حسن و لطافت گرفت * نغمهء دستان عشق رفت به أوج أثير
جلوه به صد ناز كرد ليلى حسن قدم * پرده ز رخ باز كرد بدر منير ظلم
نغمهگرى ساز كرد معدن كلّ حكم * يا سخن آغاز كرد عن اللّطيف الخبير
به هر كه مولا منم ، على است مولاى او * نسخهء اسما منم ، على است طغراى او
سرّ معمّا منم ، على است مجلاى او * محيط انشا منم ، على مدار و مدير
طور تجلّى منم ، سينهء سينا على است * سرّ انا اللّه منم ، آيت كبرى على است
درّهء بيضا منم ، لؤلؤلالا على است * شافع عقبى منم ، على مشار و مشير
حلقهء افلاك را سلسله جنبان على است * قاعدهء خاك را اساس و بنيان على است
دفتر إدراك را طراز و عنوان على است * سيّد لولاك را على وزير و ظهير
دائرهء كن فكان ، مركز عزم على است * عرصهء كون و مكان خطّهء رزم على است
در حرم لا مكان خلوت بزم على است * روى زمين و زمان به نور او مستنير
قبلهء اهل قبول ، غرّهء نيكوى اوست * كعبهء أهل وصول ، خاك سر كوى اوست
قوس صعود و نزول حلقهء ابروى اوست * نقد نفوس و عقول به بارگاهش حقير
امام شناسى (فارسى) — صفحة 10
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠