بعضى از اجزاء آن را چه از معارف حقّه ، و چه از أحكام و شرايع ، و چه از اخلاقيّات ، و چه از قصص و اخبار گذشتگان و آيندگان ، و چه از أمثال و حكايات را خراب كند ، و آنها را باطل و غير قابل قبول و يا غير قابل عمل نمايد .
و مراد از مقابل و قفا كه در آيه به لفظ من بين يديه و لا من خلفه آمده است ، يا منظور به حسب زمان است يعنى باطل به او راه ندارد چه در زمانهاى جلو و آينده و چه در زمانهاى گذشته ، و در اين صورت معنى چنين مىشود كه هيچ حكمى و چيزى كه در آينده به وقوع پيوندد ، نمىتواند در قرآن إشكالى وارد سازد ، و هيچ حكم و اشياء به تحقّق پيوسته در سابق نيز در قرآن رخنه پيدا نمىكند ، و آن را تباه و واهى نمىسازد ، و يا به حسب أخبار و موجوداتى است كه حكايت از آن وقايع مىكند ، و در اين صورت معنى به عكس مىشود ، يعنى هيچ يك از چيزها و قانونها و علوم فعلى كه حكايت از قرون سابقه مىكند و فعلا موجود است ، نمىتواند در قرآن وهنى ايجاد كند ، و هيچيك از أحكام و قوانين و علومى كه بعدا تا روز قيامت خواهد آمد ، نيز نمىتواند در قرآن فتورى دهد .
و على كلا التّقديرين مفاد آيه يكى است ، و آن اينكه به هيچ وجه در بيانات قرآن تعارضى نيست ، و در خبرهايش دروغ نيست ، و در معارف و أحكام و شرايعش بطلان راه ندارد ، و نسخ و تحريف و تغيير در او پيدا نمىشود ، و با او چيزى معارضه نمىكند ، چه نسبت به وقايع حادثه از حال تا روز قيامت ، و چه از وقايع گذشته تا زمان خلقت عالم .
و بالجمله آيه دلالت دارد بر عدم إمكان نسخ در احكام آن به طور اطلاق و عموم . و بنا بر اين آنچه را خدا و رسول خدا تشريع كردهاند ، و يا حكم فرمودهاند ، بر همهء امّت واجب است از آن پيروى كنند ، چه أفراد عادى از امّت و چه خصوص اولوا الأمر . اين مقدّمهاى بود براى مقصود كه بدين كيفيّت بيان شد .
از اين بيان به دست مىآيد كه آيه :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
براى اولوا الأمر اثبات حقّ متابعت و پيروى مىكند در غير أحكام ، و أمّا دربارهء أحكام كليّهء الهيّه اولوا الأمر و تمام رعيّت در حفظ أحكام خدا و رسول خدا ، و در وجوب پيروى از آنها مساوى هستند .