قدرت تو نظر كنند ، و اين نيست مگر به فناء صفت در صفات و أسماء خداوند . چون تا مقام فناء در صفت ابصار متحقّق نگردد ، رؤيت نور حضرت احديّت محال است ، و در حال فناء ديگر چيزى غير از خدا نيست كه بر او محيط شود ، و اوست و بس ، او خود را مىبيند .
و از جمله رواياتى كه دلالت بر فناء صفت است ، روايتى است كه صدوق در « توحيد » آورده از هشام در حديث زنديقى كه از حضرت صادق عليه السّلام از نزول خداوند تعالى به آسمان دنيا پرسيده بود ، و حضرت در پاسخ گفته بودند : ليس كنزول جسم عن جسم إلى جسم ، « نزول خداوند همچون نزول جسمى از جسمى به سوى جسمى نيست » تا آنكه فرمودند : و لكنّه ينزل إلى سماء الدّنيا به غير معاناة و لا حركة فيكون هو كما فى السّماء السّابعة على العرش كذلك فى سماء الدّنيا .
« و ليكن خداوند به سوى آسمان دنيا كه نزول مىنمايد ، بدون تهيّهء اسباب و بدون حركت است ، پس بعد از نزول هم در آسمان دنيا ، همانطور است كه در آسمان هفتم بر روى عرش است » .
حضرت در اينجا اضافه كردند كه : إنّما يكشف عن عظمته ، و يرى أولياءه نفسه حيث شاء ، و يكشف ما شاء من قدرته ، و منظره بالقرب و البعد سواء « 1 » .
« خداوند از عظمت خود پرده برمىدارد ، و خود را به هر قسمى كه بخواهد به اولياى خود نشان مىدهد ، و به هر مقدارى كه بخواهد قدرت خود را ظاهر و منكشف مىكند ، و محلّ نظر خدا در نزديكى و دورى يكسان است » .
نشان دادن خود را به اولياى خود ، غير از فناء وصفى ، يعنى فناء در عالم بصر ، در عالم علم و بصيرت خداوند نيست ، زيرا كه با وجود بقاء و عدم حصول فناء ، ممكن ، محال است خدا را ببيند ، زيرا كه معنايش احاطهء محدود بر غير محدود است ، و اما در فناء چيزى نيست غير از ذات اقدس او كه بيننده باشد ، و لذا اين ارائه و نشان دادن را فقط براى اولياى خود كه رفع هر گونه حجاب نمودهاند متذكّر مىگردد .
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، كتاب الاحتجاج ، از طبع كمپانى ، ج 4 ص 137 و مرحوم مجلسى اين جملات را از بعضى از نسخههاى « توحيد » صدوق نقل مىكند .