تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
( هم سوگند ) و دو نفر عقيد ( هم عهد و هم پيمان ) موجود است ، و نسبتى كه بين حبيب و محبّ است ، و صهر ( داماد ) را نيز ولىّ گويند چون بواسطهء قرابت و خويشاونديى كه پيدا كرده است ، در بسيارى از امور جزو خانواده محسوب مىشود ، و جار ( همسايه ) را ولىّ گويند ، چون بواسطهء قرب مكانى ، داراى احكام و احترامات خاصّى شده است ، و ابن عمّ ( پسر عمو ) را ولىّ گويند ، چون جزء افراد عاقله است ، و ديهء خطائى بر عهدهء اوست ، و نيز در بسيارى از موارد حكم برادر را دارد ، و معين و ياور است . و هر جا كه قرينهء خاصّى براى ارادهء يكى از اين معانى بود ، بايد لفظ را حمل بر آن كنيم ، و گرنه همان معناى ولايت عام بدون قرينه ، متبادر به ذهن مىگردد ، و همان معنى مراد گويندهء كلام است . و معلوم است كه مالكيّت در تدبير ، و تكفّل در امور ، و عهده‌دار شدن احكام و مسائل مولّى عليه ، لازمه و نتيجهء حاصله از ولايت است ، نه اصل حقيقت و معناى مطابقى آن ، و هر جا كه احيانا اگر ديده شود ولايت را به حكومت و امارت و سلطان و مراقبت و پاسدارى تفسير كنند ، تفسير به لوازم معنى نموده‌اند ، نه بيان معناى واقعى و حقيقى .

[ بيان استاد علامه طباطبائى قدّس سرَّه در معناى ولايت ]

و بر همين و تيره ، استاد گرامى ما : حضرت آية الحقّ و العرفان و سند العلم و الايقان مرحوم آية الله طباطبائى أفاض الله علينا من بركات نفسه و تربته الشّريفة - در رسالهء « الولاية » « 1 » و در تفسير « الميزان » بيان فرموده‌اند . در رسالهء « ولايت » فرموده‌اند : الولاية هى الكمال الأخير الحقيقىّ للإنسان و إنّها الغرض الأخير من تشريع الشّريعة الحقّة الإلهيّة . « ولايت ، آخرين درجهء كمال انسان است ، و آخرين منظور و مقصود از تشريع
هامش
( 1 ) - از نفائس رسائل مؤلّفهء علامه است كه مستقلا تأليف شده است ، و حقير آن را با رساله نبوّت و امامت كه آن نيز مستقلا تأليف شده است با هفت رسالهء ديگر كه مجموعا در يك مجلد تأليف شده است روى خط مؤلف نسخه‌بردارى كرده ، و همگى را در يك مجلّد تجليد نموده‌ام . اين رساله‌ها در زمان حيات آن فقيد به طبع نرسيد ، و ليكن بعد از ارتحال ايشان رسالهء « ولايت » را فقط در ضمن يادنامه‌اى بنام : « يادنامهء مفسّر كبير استاد علّامه سيّد محمّد حسين طباطبائى » از ص 251 تا ص 305 طبع نموده‌اند .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 22 | السيد محمد حسين الطهراني