ولىّ آن امر است .
و مصدرهاى اين اسامى نيز گاهى مختلف مىشود ، و ولايت با فتحه در نسب و نصرت و معتق ، و ولايت با كسره در إمارت و معتق مىآيد ، و موالاة از فعل والى القوم است ، و از اين لفظ حديثى از رسول الله وارد شده است كه : من كنت مولاه فعلىّ مولاه « هر كس كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست » . و لفظ مولى در اين حديث بر اكثر اسمائى كه ذكر شد حمل مىشود ، و دلالت بر اكثر آن معانى دارد .
شافعى گفته است : مراد رسول الله از اين ولآء ، ولآء اسلام است ، همچون گفتار خداى تعالى :
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ
« و اين بدين جهت است كه خداوند مولاى كسانى است كه ايمان آوردهاند ، و بتحقيق كه براى كافران مولائى نيست » .
و گفتار عمر به علىّ بن أبي طالب : أصبحت مولى كلّ مؤمن ، أى ولىّ كلّ مؤمن « حالت تو اينك چنانست كه مولاى هر مؤمنى هستى ، يعنى ولىّ هر مؤمنى هستى » .
و در سبب اين حديث گفته شده است كه اسامة به علىّ گفت : لست مولاى ، إنّما مولاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : من كنت مولاه فعلىّ مولاه .
« تو مولاى من نيستى ، و اينست و جز اين نيست كه مولاى من رسول الله است ، و حضرت رسول در جواب اسامه گفتند : هر كس كه من مولاى او هستم پس علىّ مولاى اوست » .
و زمخشرى در « اساس البلاغه » نظير همين گفتار را آورده است يعنى دربارهء لفظ ولى و ولآء و ولىّ و مولى .
و در « تاج العروس » گويد : ولى معانى بسيارى دارد بعضى از آنها محبّ است ، و آن ضدّ دشمن است ، و آن اسم است از مادّهء والاه يعنى او را دوست داشت ، و بعضى از آنها صديق است ، و بعضى نصير است از مادّه والاه يعنى يارى كرد او را .
( و ولى الشّىء و ) ولى ( عليه ولاية و ولاية ) با كسره و فتحه است ، و يا آنكه با فتحه مصدر است ، و با كسره اسم است مثل إمارت و نقابت ، چون اسم است براى آن امرى كه متولّى آن شدهاى ، و بر انجام آن قيام نمودى . و بنابر اين چون معناى مصدرى را اراده كنند ، فتحه مىدهند ، و بر اين گفتار ، سيبويه تصريح كرده است .
و گفته شده است كه : ولايت با كسره ، خطّه و إمارت است ، و بر اين گفتار ،