1 - و علىّ آن كسى است كه دست پرجودش انگشترى را بخشيد ، آن دستى كه بر هر صاحب فضيلت و شرافتى برترى داشت .
2 - آيا چنين ماه درخشان شب چهاردهم به تاريكى محجوب مىشود ؟ و آيا چنان خورشيدى به مههاى غليظ كه روى زمين را فرا مىگيرند محو مىگردد ، و نورش را از دست مىدهد ؟
و شاعر أهل بيت : « دعبل خزاعىّ » « 1 » گويد :
1 نطق القرآن بفضل آل محمّد * و ولاية لعليّه لم تجحد
2 بولاية المختار من خير الّذى * بعد النّبىّ الصّادق المتودّد
3 إذ جاءه المسكين حال صلوته * فامتدّ طوعا بالذّراع و باليد
4 فتناول المسكين منه خاتما * هبط الكريم الأجودىّ الاجود
5 فاختصّه الرّحمن فى تنزيله * من حاز مثل فخاره فليعدد
6 إنّ الإله وليّكم و رسوله * و المؤمنين فمن يشأ فليجحد
7 يكن الإله خصيمه فيها غدا * و الله ليس بمخلف فى الموعد
1 - قرآن كريم در فضيلت آل محمّد به سخن درآمد ، و ولايتى كه براى علىّ قرار داد ، قابل انكار نيست .
2 - به ولايت آن برگزيده و اختيار شدهاى كه بعد از پيغمبر صادق و دوستدار ، بهترين افراد بود .
3 - در آن هنگامى كه مسكينى در حال نماز او به سوى او آمد ، و او از روى ميل و رغبت ذراع و دست خود را به سوى او دراز كرد .
4 - در اين وقت آن مسكين ، انگشترى را از او گرفت ، و جبرائيل كه گرامىترين افراد گرامى است نازل شد .
هامش
( 1 ) - در « رجال كشّى » طبع بمبئى ص 313 و ص 314 آمده است كه : دعبل در زمان حضرت امام رضا عليه السّلام بود و قصيدهاى در فضائل و مناقب اهل بيت و غصب حقوق آنان سرود ، و خدمت حضرت امام رضا رفت و گفت : چنين با خود قرار دادهام كه قبل از شما براى كسى نخوانم . و چون آن قصيدهها را خواند حضرت يك خرقه از پوست خزّ كه در آن ششصد دينار بود به او دادند به علاوه يك جبّه نيز از لباسهاى خود را به او دادند ، داستان اين جبّه مفصّل است به « رجال كشّى » مراجعه شود - تولّد دعبل در سنهء 148 و وفات او در سنهء 246 بوده است .