« مىگويند كه اگر ما به شهر مدينه بازگشتيم ، حتما عزيزترين افراد ما ، ذليلترين افراد را از آنجا خارج خواهند كرد » . و مراد از گويندهء اين كلام ، عبد الله بن ابىّ بن سلول است .
[ اشعار شعراى صدر اسلام راجع به صدقه دادن انگشترى ]
از همهء اينها گذشته اصولا در اينجا الّذين آمنوا براى افادهء عموم نيست زيرا توصيف شده است به إقامهء صلاة و دادن زكات در حال ركوع « 1 » .
دربارهء داستان إعطاء انگشترى مولى امير المؤمنين شعراء بزرگ از صدر اسلام تاكنون در قصائد و مدائح خود ، اشعارى نغز سرودهاند ، و ما در اينجا منتخبى از آنچه را كه در « مناقب » ابن شهرآشوب آورده است مىآوريم . خزيمة بن ثابت « 2 » گويد :
فديت عليّا إمام الورى * سراج البريّة مأوى التّقى 1
وصىّ الرّسول و زوج البتول * إمام البريّة شمس الضّحى 2
تصدّق خاتمه راكعا * فأحسن بفعل أمام الورى 3
ففضّله الله ربّ العباد * و أنزل فى شأنه هل اتى 4
1 - جان من به فداى علىّ باد كه او امام خلايق است ، و چراغ تابناك همهء مردمان ، و مأوى و محلّ تقوى است .
2 - او وصىّ رسول خدا ، و شوهر بتول عذراء ، و امام همهء مردمان ، و خورشيد درخشان در نيمهء روز است .
3 - اوست كه در حال ركوع نماز انگشترى خود را تصدّق داد ، پس چقدر نيكوست اين عمل در مقابل همهء خلايق عالم .
4 - و بر همين اساس بود كه پروردگار بندگان ، او را تفصيل داد ، و دربارهء او سورهء هل أتى را فرو فرستاد .
و همچنين خزيمة گويد :
هامش
( 1 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، باب النّصوص على امامته عليه السلام ، ج 1 ، فصل اول ، از طبع سنگى ، ص 514 تا ص 517 .
( 2 ) - خزيمة بن ثابت انصارى ذو الشّهادتين از افاضل اصحاب رسول الله بود و در ولاء امير المؤمنين همچون مقداد و جابر انصارى و أبو الهيثم بن التّيّهان بود ، در جنگ جمل و صفّين حاضر بود ، و همچنان كه در « رجال كشّى » ط بمبئى ص 35 وارد است در صفين بعد از آنكه عمّار ياسر شهيد شد در چادر خود رفت و غسل شهادت كرد و به ميدان آمد و جنگ كرد تا به درجهء شهادت نائل شد . و همچنين از محمّد بن عمّار بن خزيمة