تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بحث كرده ، و از اين به بعد دربارهء محمّد بن عبد الوهّاب « 1 » كه به دنبال آثار ابن تيميّه رفته است ، در زيارت اهل قبور و تشفّع و توسّل و غيرها ، بحث مىكند و مىگويد : ابن عبد الوهّاب براى خداوند جهت ، و استواء بر عرش كه بالاى آسمانها و زمين است ، و جسميّت ، و رحمت ، و رضا و غضب و دو دست : راست و چپ و كف و انگشتان ، به معانى معمولى و متعارف آن بدون تأويل قائل است .

[ عقائد پيروان محمَّد بن عبد الوهَّاب ]

او كتابى نوشته است به نام : « التّوحيد الّذى هو حقّ على العبيد » و در ضمن بحث از آيه :
حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ
( آيه 23 از سورهء 34 : سبا ) . « ( براى مردم روز باز پسين ) تا جائى كه چون ترس و ناراحتى از ايشان برداشته شود ، به آنان مىگويند : پروردگار شما چه گفت ؟ ! مىگويند : حقّ ! و اوست بلند پايه و بزرگ مرتبه » . مىگويد : براى خداوند جهت علوّ و بالائى ، و غضب ، و رضا ، و استواء بر عرش و غيرها مىباشد ، و سپس استدلال مىكند به آيه :
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ
. ( آيه 67 از سورهء 39 : زمر ) . « و حقّ قدر و ميزان خدا را نشناختند ، درحالىكه تمامى زمين در روز قيامت در مشت و قبضهء اوست » . و مىگويد : خداوند انگشتان دارد ، بر روى يك انگشتش آسمان‌ها قرار دارد ، و بر روى انگشت ديگرش زمين‌ها ، و بر روى يك انگشت درخت‌ها ، و بر روى
هامش
( 1 ) - در « خلاصة الكلام فى امراء البلد الحرام » تأليف شيخ احمد بن زينى دحلان وارد است كه : محمّد بن عبد الوهّاب در سنهء 1111 هجرى متولّد شد و در سنهء 1207 وفات يافت و مدت عمرش 96 سال بود . و اظهار عقيده و دعوت او در سال 1143 واقع شد ، و ليكن شهرتش بعد از سنهء 1150 بود . « كشف الارتياب » ، ص 3 و ص 5 . و در كتابى كه جاسوس انگليسى در بلاد اسلامى كه به نام « مذكّرات » مستر همفر نوشته ، و دكتر ج خ به زبان عربى ترجمه كرده است ، و در آنجا به روشنى ، حركت و قيام محمّد بن عبد الوهّاب را بر عليه اسلام و بر عليه جميع فرق مسلمين و تأسيس مذهب جديد به بريطانياى كبير و عمّال استعمارى آن توسط وزارت مستعمرات انگلستان نسبت مىدهد و در ص 83 از اين كتاب آمده است كه در سنهء 1143 محمّد بن عبد الوهّاب اراده‌اش براى دعوت قوى شد ، و انصار قابل توجّهى به گرد خود جمع كرد ، و دعوت خود را با كلمات مبهم و الفاظ مجمل براى اخصّ خواصّ خود شروع كرد .