وصىّ او كه خير الوصيّين است چگونه نمىتواند در يك شب از مدينه به مدائن آيد و برگردد ؟ يا آنكه به كلّى انكار كن و بگو تمام اين مطالب قرآن و آوردن تخت بلقيس از سبا نيز سخن به مجازفه و پراكنده گوئى بوده است . »
وَ قُلْتَ ما قُلْتَ مِن قَوْلِ الغُلاة فَما * ذَنْبُ الغُلاة إذا قَالُوا الَّذى وَجَبا « 1 »
« و مىگوئى كه اين معجزات را اهل غلوّ به على نسبت مىدهند ، گناه اهل غلوّ چيست اگر احياناً حكايت از امر واقع شده و حقيقتى بنمايند . »
ابن وهبان و فتّاك گفتند از قول جماعتى كه : « ما با حضرت أميرالمؤمنين " عليه السّلام " مىرفتيم رسيديم به نيزار و ناگهان ديديم كه در وسط راه ، شيرى خوابيده بود و بچّه هايش به پشت او سوار شدهاند . جُوَيريَة بن مسهّر گويد : من دهانهء مركب خود را برگرداندم ، حضرت فرمود : اى جويريه به كجا برويم ؟ اين حيوان سگى است از سگهاى خدا و مطيع فرمان او ، و اين آيه را قرائت كردند :
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ .
« هيچ جنبدهاى نيست مگر آنكه اراده و اختيار او به دست خداست و پروردگار من بر راه مستقيم است . در اين حال شير با حالت تضرّع و تَبَصْبُص به طرف حضرت آمد و دُم خود را از روى نياز و رحمت تكان مىداد و مىگفت : السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَميرَ المؤمنين وَ رَحْمَة الله وَ بَرَكاتُهُ يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ الله . حضرت به او فرمود : وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أبا الحارِثُ تسبيح تو چيست ؟ عرض كرد : سُبحانَ مَنْ الْبَسَنِى المَهابَة وَ قَذَفَ فى قُلُوبِ عِبادِهِ مِنّى المَخافَة « پاك و منزّه است آن خدائى كه لباس هيبت را در تن من كرد و در دل بندگانش از من ترس و وحشت انداخت » . « 2 »
ذكر برخى از معجزات و مناقب أمير المؤمنين " عليه السّلام "
و حضرت باقر " عليه السّلام " فرمودهاند كه : « وقتى جويرية بن مسهّر عازم سفرى بود ، أمير المؤمنين " عليه السّلام " به او فرمودند : در راه به تو شيرى خواهد رسيد . عرض كرد : چكنم ؟ حضرت فرمود : به او سلام برسان و بگو : أمير المؤمنين مرا از تو در امان خود قرار داده است . جويريه حركت كرد و در بين راه شيرى به او رسيد ، جويريه به او گفت : اى
هامش
( 1 ) . « مناقب » ابن شهرآشوب ج 1 ، ص 448 و ص 449 .
( 2 ) . « مناقب » ابن شهرآشوب ج 1 ، ص 450 .