تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
مى گذارند ، چون سؤال كرديم فرمودند : يكى از آنها برادرم جعفر و ديگرى خضر " عليه السّلام " است . و با هر يك از آن دو هفتاد صفّ از ملائكه و در هر صفّى هزار هزار ملك بودند . » ( حضرت سلمان را در قبر گذاشتند و خاك بر او انباشتند و سپس به مدينه مراجعت كردند و هنوز سپيدى صبح ظاهر نشده بود ) . و أبو الفضل تميمى در اين قضيّه گويد :
سَمِعْتَ مِنّى يَسيراً فى عَجائِبِهِ * وَ كُلّ امرِ عَلِىٍّ لَمْ يَزَلْ عَجبَاً
« تو از من مقدار كمى از عجائب علىّ بن أبىطالب شنيدى ، و تمام امور على هميشه عجيب بوده است . »
ادَرَيْتَ فى لَيْلَة سارَ الوَصِىُّ الَى * ارْضِ الْمَدائِنِ لَمّا انْ لَها طُلِبا
« دانستى كه در يك شب وصىّ رسول خدا چون دعوت شده بود از مدينه به سرزمين مدائن آمد . »
فَالْحَدَ الطُّهْرَ سَلْماناً وَ عادَ الَى * عِراصِ « 1 » يَثْرِبَ وَ الاصباحُ مَا قَرُبا
« پس بدن طاهر سلمان را در ميان قبر جاى داد و سپس قبل از آنكه صبح طلوع كند به سرزمين مدينه برگشت » .
كَاصِفَ قَبْلَ رَدَّ الطَّرفِ مِن سَبَا * بِعَرْشِ بِلْقَيْسِ وَافَى يَخْرُقُ الحُجُبا
« مانند آصف بن برخيا وصّى سليمان بن داود كه قبل از يك چشم بر هم زدن و يك مژگان بر هم نهادن از شهر سبا تخت بلقيس را براى سليمان آورد و موانع و حجابها را پاره كرد » .
فِى آصِفَ لَمْ تَقُلْ ءانَتَ بَلى * انَا بِحَيْدَرِ غالٍ اورِدُ الكَذِبا ؟
« دربارهء آصف بن برخيا مگر تو تصديق نكردى ليكن مىگوئى كه من دربارهء أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب حيدر غلوّ كرده‌ام و مطالب دروغ را آورده‌ام » ؟
ان كانَ احْمدُ المُرْسَلِينَ فَذَا * خَيرُ الوَصِّيّنَ اوْ كُلُّ الحَدِيثِ هَبا
« اگر آصف بن برخيا كه وصىّ سليمان است بتواند عرش بلقيس را در كمتر از يك چشم بهم زدن از شهر سبا حاضر كند پس احمد خاتم الانبياء و المرسلين است و
هامش
( 1 ) . عرصه : صحن حياط منزل را گويند ، و هر زمينى را كه در آن ساختمان نباشد عرصه گويند و جمع آن عِراص اعراص عَرَصات آيد .