آن از شجره بالا رفته آن وادى ظلمانى را تبديل به يك صحنهء روشنائى نمود .
اى كشتى نوح در آن وقتى كه بسيط زمين به دريايى موّاج مبدّل شد كه درياها نسبت به آن آب پهناور چون نهر كوچكى مىنمودند .
اى وارث تورات و انجيل و قرآن و رموز و حكمتهاى غير قابل ادراك بشر و مَلَك .
اگر تو نبودى زمان خلق نمىشد و تاريكى شب تار پس از روشنائى صبح صادق نبود .
اگر در دين محمّد هدايتى باشد حقّاً محبّت تو دَرِ ورود و مَدخل آن خواهد بود .
خدا رحمت بى پايان خود را بر تو فرستد ، جامههائى از فضل و شرف دَر بركردى كه جز تو كسى در بَر نكرد .
و از ناحيهء پيغمبرت تو را جزاى خير دهد آن پيغمبرى كه تو را براى خود يار و ياورى يافت كه هيچگاه لكّهء سرافكندگى و شكست خوردگى بر دامنش ننشست .
اى أمير المؤمنين اين قصائدى را كه دربارهء تو سرودهام بشنو ، قصائدى كه از سرودن آن أمثال بُشر و جَرْوَل ( حطيّهء شاعر ) ناتوانند .
از عبارات اين اشعار دُرّ شاهوار مىريزد ليكن دُرّى كه ابن أبى الحديد آنرا با سبكى بديع و نظيم لطيف به رشته درآورده است .
اين قصائد دربارهء تو از مدح خدا پائينتر است و بالاتر از مَدحى كه خلايق به آن ستوده شدهاند ، و در عين حال مقام مَجد و عظمت تو بالاتر از اين است و بايد بهتر از اين را دربارهء تو سرود . »
و نيز ابن فارض عارف مشهور مصرى گويد :
ذَهَبَ العُمْرُ ضِياعاً وَ انْقَضَى * باطلًا إذْ لَمْ افْزُ مِنكُم بِشَىءٍ
غَيْرَ مَا اوليتُ مِنْ عَقُد وَ لا * عِترَةِ المَبْعُوِث مِن آلِ قُصَى « 1 »
در مقام مناجات با خدا كه اين رباعى را به عنوان گلايه و در عين حال شُكرانه سروده است مىگويد : « اى پروردگار ! عمر من به باطل گذشت و ضايع شد چون از ذات مقدّس تو بهرهاى نيافتم . مگر بهرهاى كه از عقد ولاى عترت
هامش
( 1 ) . « ديوان ابن فارض » ص 25 ، ضمن يائيّهء : سائق الاظعان يطوى البيد طىّ .