اين اشكها روح من است كه گاهى به اشك حسرت و گاهى به نالهء جانسوز تبديل و رفته رفته از بين مىرود .
اى سوارى كه بر شتر لاغر تندرو يَمانى مانند ريگى كه از بلندى با سرعتى هر چه بيشتر به زمين افتد در شتابى و با آن ناقهء تندرو از وسط بيابانهاى پهناور چون امواج دريا مىگذرى .
با آن ناقهء سريعى كه گوئى از شدّت سرعت پاهايش بر دست هايش سبقت مىگيرند به زمين نجف فرود آ ، و در كنار ضريحى كه فرشتگان سماوى در اطراف آن دائماً به ذكر تسبيح و تقديس و تمجيد و تكبير و تهليل ، محفل انسى دارند قرار گير و بوسه بر آن تربت مقدّس كه چون عطر بر مشام جان روح پرور است بزن .
و چوبهاى ضريحش را كه گوئى مانند عود مشك و بخور معطّر است با دست نياز استلام كن و بوسه زن .
و تماشا كن كه چگونه دعاهاى مستجاب از آن حرم به آسمان بالا مىرود و چگونه ملائكه وحى خدا به آنجا از آسمان پائين مىآيند .
و چگونه امواج نور در لمعان ، و ديدگان متحيّر و مبهوت ، و زبانها لال و عقلها از سر پريده و به وادى حيرت افتاده است .
تو نيز صداى خود را كوتاه كن و چشم خود را به زير انداز چون در اينجا سرّى عجيب و مبهم و معنائى دقيق و امرى مشكل است .
و بگو : سلام بر تو اى والى عالم امكان و اى صاحب اختيار خلق كه به تصريح رسول خدا و نصّ كتاب مُنزَل حائز خلافتى گشتى كه اگر تصريحى نيز در بين نبود غير از مقام مَجد و فضل تو كسى را لياقت آن نبود .
عجيب است از روش زمين كه خاكش كوههاى مَجد و عظمت تو را در خود پنهان كرده چگونه متزلزل نمىشود .
شگفت است از فرشتگان آسمان كه از ادراك لقاى تو محروم ماندهاند چگونه همچون خاك ، پراكنده و پاشيده نمىشوند ؟ !
اى نَبأ عظيم كه جمعى در محبّت تو راه سعادت پيموده و گروهى در غوايت و جهل گمراهى درآمدند .
اى آتشى كه به آن موسى بن عمران در شب تار وادى ايمن نور گرفت و شعاع
امام شناسى (فارسى) — صفحة 233
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٣