تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
رسول اكرم « صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » براى وضو گرفتن خود آب وضو طلب كردند و چون از وضو فارغ شدند دست اميرالمؤمنين « عليه السّلام » را گرفته و به دست خود محكم چسبانيدند و گفتند : انمَّا انت مُنذِرٌ يعنى من دعوت كننده به سوى خدا هستم ، و سپس آن دست را به سينه اميرالمؤمنين برگردانده و گفتند : وَ لِكُلِّ قَومٍ هادِ و براى هر دسته‌اى از جانب خدا هادى و رهبرى است . و بعد از آن گفتند : اى على تو اصل و پايه دين خدا هستى و كانون تابش انوار ايمان و نهايت درجه هدايت و پيشواى مردمان مؤمن متقّى سپيد پيشانى و نورانى چهره كه آثار نورانيّت وضوء از صورت و دستها و پاهاى آنها در روز قيامت مشهود است مىباشى . و من به اين مطالب دربارهء تو گواهى مىدهم . » و اين روايت را فرات بن ابراهيم از ابو حمزه از حضرت باقر « عليه السّلام » در تفسير خود نقل كرده است « 1 » سيوطى گويد : ابن جرير و ابن مردويه و ابو نعيم اصفهانى در كتاب « معرفة الصحابة » و ديلمى و ابن عساكر و ابن النجّار تخريج روايت كرده‌اند كه : لما نزلت
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
وضع رسول الله يده على صدره فقال : انا المنذر ، و أوْمَأ بيده الى منكب على رضى الله عنه فقال : انت الهادى ، يا على بك يهتدى المهتدون . « 2 » در اين روايت اين بزرگان از ائمّهء حديث مىگويند : « چون اين آيه نازل شد رسول خدا دست خود را بر سينه خود گذارده و گفتند : من منذر هستم ، و با دست خود اشاره به شانهء على بن أبىطالب نموده و گفتند : تو راهبر و راهنما هستى ، اى على به وسيلهء تو راه يافتگان راه خدا راه خود را خواهند پيمود » . و اين روايت را ثعلبى در تفسير خود از عطاء بن سائب از سعيد بن جبير از ابن عبّاس آورده است « 3 » و نيز طبرى در تفسير خود ج 13 ص 108 عين متن اين حديث را با همين سند از ابن عبّاس ذكر
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ج 9 ص 76 . ( 2 ) . تفسير الدر المنثور ج 4 ص 45 ، و تفسير الميزان ج 11 ص 360 نقلا " عن الدر المنثور ، و تفسير فخر رازى ج 19 ص 14 . و در پاورقى ج 1 ص 295 از شواهد التنزيل گويد : در كنز العمال ج 6 ص 157 از ديلمى از ابن عبّاس آورده است ، و در ينابيع المودّه باب 26 ص 99 با مختصر اختلافى در لفظ از ثعلبى در كشّاف آورده است . ( 3 ) . تفسير برهان ج 1 ص 519 ، و بحار الانوار ج 9 ص 75 ، و تفسير ابو الفتوح رازى ج 6 ص 463 ، و تفسير الميزان ج 11 ص 360 ، و مناقب ابن شهرآشوب ج 1 ص 567 .