تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
الْمِهادُ *
آورده است كه قال على : رسول الله المنذر و انا الهادى . « رسول خدا دعوت كننده به خدا و من هادى هستم . » و سپس گويد : اين روايت را ابن عساكر در « تاريخ دمشق » در ترجمه على بن أبى طالب در تحت عنوان حديث 914 از عبّاد بن عبد الله آورده است . و نيز در « منتخب كنز العمال » كه در حاشيه « مسند احمد » است جلد اوّل ص 451 در اوّل تفسير سوره رعد از ابن ابى حاتم روايت كرده است ، و حاكم در « مستدرك » در حديث 77 در باب مناقب امير المؤمنين ج 3 ص 129 با سند متّصل خود از عباد بن عبد الله اسدى اين روايت را از اميرالمؤمنين « عليه السّلام » روايت كرده است ، و سپس گفته است كه : اين حديث تمام اسنادش صحيح است . و شيخ محمد باقر محمودى بعد از بيان اين حديث گويد : در اينجا درد تعصب جاهلى و دشمنى با امير المؤمنين عليه السّلام بر ذهبى هيجان كرده و در « تلخيص » خود بر « مستدرك » گفته است : اين حديث دروغ است قبح الله واضعه . ليكن بعد از اين رواياتى كه بيان شد با كمال اطمينان بايد گفت : اين حديث صحيح است قبح الله منكره و جاحد مزايا اهل البيت و من يتكلم فى العلم بالجهل . و سپس گويد : اين حديث را نيز در « كنز العمّال » ج 1 ص 251 روايت كرده و گفته است كه : ابن ابىحاتم آن را تخريج كرده است . « 1 » طبقه پنجم - رواياتى است از اميرالمؤمنين « عليه السّلام » كه مىفرمايد : مراد از هادى در آيه مردى از بنىهاشم است ، و مراد آن حضرت از مرد هاشمى خود آن حضرت است . مانند رواياتى را كه سيوطى گويد : عبد الله بن احمد بن حنبل در « زوائد المسند » و ابن ابى حاتم و طبرانى در « اوسط » و حاكم با تصحيح خود در « مستدرك » و ابن مردويه و ابن عساكر تخريج كرده و در عبارت آنها لفظ رَجُلُ مِن بَنى هاشم آمده است « 2 » و نيز ثعلبى در تفسير خود از سدّى از عبد خير از على بن أبىطالب « عليه السّلام » روايت كرده است كه فرمود : المنذر النبى « صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » و الهادى رجل من بنى هاشم - يعنى نفسه « 3 » - « مراد از منذر رسول خداست و مراد از هادى مردى است
هامش
( 1 ) . پاورقى شواهد التنزيل ج 1 ص 301 . ( 2 ) . الدر المنثور ج 4 ص 45 ، و تفسير الميزان ج 11 ص 360 نقلا " عن الدر المنثور . ( 3 ) . غاية المرام ص 235 حديث پنجم ، و مناقب ابن شهرآشوب ج 1 ص 567 ، ينابيع الموده باب 26 ص 99 . و نيز عين اين روايت را حموينى با سند خود از ابو هريره تخريج كرده است .