تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
آورده او عالم به كتاب باشد ! ؟

شرح حال عبد الله بن سلام

و علاوه بر همهء اينها عبد الله بن سلام چنانچه از شرح حال و ترجمهء او به دست مىآيد حتّى به امامت أميرالمؤمنين و بيعت با آن حضرت حاضر نشده است در اين صورت چگونه مىشود كه رسول خدا او را رديف خدا در گواهى و شهادت بر رسالت خود قرار دهد . در « رجال » برقى او را از اصحاب رسول خدا شمرده است ، « 1 » و در « رجال » ابن داود نيز او را در كتاب اوّل « 2 » يعنى معتمدين نام برده ، گرچه در « تنقيح المقال » گويد : بسيارى از افرادى را كه ابن داود در كتاب اوّل ذكر كرده سپس نام آنها را در كتاب دوّم كه مختصّ به ضعفاء و مجاهيل است آورده است . « 3 » و نيز گويد : عبد الله بن سلام در نزد من مجهول الحال است يعنى به روايات او اعتبارى نيست ، و مشايخ ثلاثة رجال او را از اصحاب رسول خدا نام برده‌اند و گفته‌اند كه در اوّل اسرائيلى بوده و سپس انصارى شده است و از هم سوگندان با بنى قَينُقاع و از اولاد يوسف بن يعقوب بوده است . اسم او در جاهليّت حصين بوده و چون اسلام آورد رسول خدا او را عبد الله نام نهادند و در سال چهل و سوّم هجرى وفات نموده است بنا بر تاريخ أبو أحمد عسكرى . و سپس گويد : مىتوان از آنچه ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » گويد استفادهء سوء حال و عدم اعتماد به او را نمود . ابن أبىالحديد گويد : چون مردم بعد از عثمان با أمير المؤمنين " عليه السّلام " بيعت كردند حضرت به دنبال گروهى فرستاد و آنان را به بيعت با خود دعوت فرمود ، به حضرت گفتند : آيا به دنبال حسّان بن ثابت ، و كعب بن مالك ، و عبداللّه بن سلام نمىفرستى ؟ حضرت فرمود : لَا حَاجَة لَنَا فِيمَنْ لَا حَاجَة لَهُ فِينا - انتهى « ما نيازى نداريم در معاونت به كسانى كه آنها به ما نياز ندارند . » « 4 » و علّامه شيخ محمّد تقى شوشترى بعد از آنكه ابن ابىالحديد اين گفتار أميرالمؤمنين " عليه السّلام " را دربارهء او نقل مىكند گويد : طبرى و مسعودى نيز اين گفتار حضرت را دربارهء او ذكر كرده اند . « 5 »
هامش
( 1 ) . « رجال » برقى ص 2 . ( 2 ) . « رجال » ابن داود ، ص 205 . ( 3 ) . « تنقيح المقال » ج 2 ، ص 185 . ( 4 ) . همان مصدر . ( 5 ) . « قاموس الرجال » ج 5 ، ص 471 .