تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
فداك : ما اقل هذا ! فقال : يا سدير : ما اكثر هذا ان ينسبه الله عز و جل الى العلم الذى اخبرك به . يا سدير فهل وجدت ما قرات فى كتاب الله عز و جل ايضا :
قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
؟ قال : قلت : قراته جعلت : فداك . قال : فمن عنده علم الكتاب كله افهم ام من عنده علم الكتاب بعضه ؟ قلت : لا ، بل من عنده علم الكتاب كله . قال : فاومى بيده الى صدره و قال : علم الكتاب و الله كله عندنا ، علم الكتاب و الله كله عندنا . و روى هذا الحديث ايضا الصفار فى « بصائر الدرجات » بتغيير يسير بزيادة و نقصان « 1 » « سَدير صيرفى مىگويد : من و ابو بصير و يحيى بزاز و داود بن كثير در مجلس ابى عبد الله حضرت امام جعفر صادق " عليه السّلام " بوديم ناگهان آن حضرت با حال غضب در مجلس وارد شدند و چون در جاى خود قرار گرفتند ، گفتند : عجيب است از گروهى كه گمان مىكنند ما علم غيب داريم ! به عالم غيب غير از خداى عزّوجّل كسى علم ندارد ، من قصد كردم كه كنيز خود را با زدن ادب كنم از دست من فرار كرد و من ندانستم در كدام يك از اطاقهاى خانه مختفى شده است ! سدير مىگويد : چون حضرت از مجلس برخاستند و به طرف منزل رفتند من و ابو بصير و ميسّر به منزل آن حضرت رفتيم و عرض كرديم : فدايت شويم ما امروز درباره آن كنيز از شما شنيديم كه چنين و چنان فرمودى و ما نمىخواهيم به شما نسبت علم غيب دهيم ليكن ما مىدانيم كه حقّا شما علوم بسيار و فراوانى داريد ! حضرت فرمود : اى سدير آيا قرآن مىخوانى ؟ عرض كردم : بلى . فرمود : هيچ در قرآن مجيد خوانده‌اى اين آيه را كه : « گفت آن كسى كه در نزد او بعضى از علم كتاب بود به حضرت سليمان : من تخت بلقيس را از شهر سبا براى شما مىآورم قبل از اينكه چشم به هم بگذارى » ؟ عرض كردم : اين آيه را خوانده‌ام ( چون حضرت سليمان بلقيس را كه ملكهء شهر سبا بود امر به اسلام نموده كه آنها بر آن حضرت علوّ و برترى نكنند و همگى با حالت تسليم بر سليمان وارد شوند . روزى كه در مجلس خود نشسته بود به حاضرين مجلس كه من جمله طوايف جنّ بودند كه در تحت تسخير آن حضرت
هامش
( 1 ) . غايت المرام ص 357 حديث دوم مكّرر ، و ذيل اين حديث را در مجمع البيان ج 3 ص 301 آورده است ، و كافى كتاب الحجه ج 1 ص 257 .