تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
اتفاق كرده‌اند كه اين آيه در مدينه نازل شده است .

مقصود از عالم به كتاب أميرالمؤمنين " عليه السّلام " است

احتمال ششم آن است كه مراد به كتاب قرآن مجيد باشد و مراد از عالم به كتاب عالم به قرآن مجيد ، و اين قول اصمّ است « 1 » و معنى چنين مىشود كه كسى كه تحمّل معانى اين قرآن را كرده و به علم او اختصاص يافته ، او گواه است بر آنكه قرآن از ناحيهء خداست و من رسول خدا هستم . و در اين صورت آخر سوره ناظر به اوّل سوره كه مىفرمايد :
تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ
شده ، و نيز آيه وسط سوره را كه مىفرمايد :
أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى
تاكيد مىكند . و اين گواهى عالم به قرآن مجيد نسبت به مشركين در حقيقت تأييدى است از جانب خدا براى حقانيّت كتاب و رسالت رسول خدا در مقابل مشركين كه دو مرتبه تكرار نمودند : لو لا انزل عليه آية من ربه « چرا معجزه خارق عادت از خدايش بر او نازل نمىشود » ، و در اينجا گفتند : لست مرسلا « اصلا تو فرستاده خدا نيستى . » در اينجا جواب همه آنها گفته شده كه خداى من در اين قرآن معجز ، رسالت مرا گواهى داده ، و عالم به قرآن كه معجز است او نيز شهادت بر رسالت من داده است . و اين بهترين شاهدى است بر آنكه اين آيه در مكّه نازل شده است ، و تأييد و تأكيد مىكند مضمون روايات بسيارى را كه از طريق شيعه و سنّى وارد شده و تصريح مىكند كه مراد از عالم به كتاب حضرت اميرالمؤمنين على بن ابىطالب است ، و بعد از آن حضرت ، ائمهء اهل بيت " عليهم السلام " . از طريقه عامّه ثعلبى با اسناد خود از محمّد بن حنفيّه « 2 » ، و ابو نعيم اصفهانى با اسناد خود از محّمد بن حنفيّه « 3 » و از طريق خاصّه ، صفّار در « بصائر الدرجات » با اسناد خود از ابو حمزهء ثمالى « 4 » از حضرت باقر " عليه السّلام " و نيز صفّار با اسناد خود از فضيل بن يساراز حضرت باقر عليه السلام « 5 » ونيز عيّاشى در تفسير خود از فضيل يسار
هامش
( 1 ) . تفسير فخر ج 19 ص 70 . ( 2 ) . غاية المرام ص 357 حديث دوم ، و ينابيع الموده ص 102 باب 30 ، و شواهد التنزيل ص 308 . ( 3 ) . غاية المرام ص 357 حديث پنجم ، و تفسير ابو الفتوح ج 6 ص 504 ، و ينابيع الموده ص 102 باب 30 . ( 4 ) . غاية المرام ص 358 حديث ششم و الميزان ج 11 ص 427 . ( 5 ) . غاية المرام ص 358 حديث نهم .