تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
و سيوطى گويد : ابن منذر از شَعبى تخريج روايت كرده است كه او گفته است : ما نزل فى عبد الله بن سلام - رضى الله عنه - شيىء من القرآن « 1 » « درباره عبد الله بن سلام هيچ آيه‌اى در قرآن مجيد نازل نشده است . » و نيز سيوطى گويد : عبد الرّزّاق و ابن منذر از زهرى تخريج حديث كرده‌اند قال : كان عمر بن الخطاب شديدا على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، فانطلق يوما حتى دنا من رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و هو يصلى فسمعه و هو يقرا : «
وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ
- حتى بلغ -
الظَّالِمُونَ *
» . و سمعه و هو يقرا : «
يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا
- الى قوله -
عِلْمُ الْكِتابِ
» ، فانتظره حتى سلم فاسرع فى أثره فاسلم « 2 » « زهرى گويد : عمر بن خطاب با رسول خدا بسيار دشمن و سخت بود تا آنكه روزى آمد و در حالى كه رسول خدا مشغول خواندن نماز بودند به آن حضرت نزديك شد ، گوش فرا داد شنيد كه رسول خدا اين آيه را مىخوانند كه خدا به او خطاب نموده كه « قبل از رسالتت تو كتاب نمىخواندى ! و با دست خود چيزى نمىنوشتى ! اگر چنين بود منكران به شكّ مىافتادند ( و نبّوت تو را حمل بر علوم كتابى و حصولى مىكردند ) . » و باز گوش داد شنيد پيغمبر اين آيه را مىخوانند : « مردم كافر مىگويند : تو رسول خدا نيستى . بگو بهترين و كافىترين گواه من خداست و كسى كه در نزد او علم كتاب است » . عمر صبر كرد تا نماز رسول خدا تمام شد و دنبال پيغمبر به سرعت رفت و اسلام آورد . » همه مىدانند كه اسلام عمر در سال ششم بعثت در مكّه بوده است و همين دليل است بر آنكه آيه كفى بالله شهيدا در مكّه نازل شده است نه در مدينه و ربطى به عبد الله بن سلام ندارد . از همه اين مطالب گذشته همان‌طور كه مفصّلًا شرح داديم معلوم شد كه سوره رعد همه آياتش مانند زنجير به هم مربوط است و اين آيه ناظر به آيه اوّل و آيه نوزدهم و جوابگوى مشركين در آيه هفتم و بيست و هفتم است ، به طورى كه نتيجه و محصّل سوره به اين آيه دست مىآيد . و چقدر بىمورد است كه سوره در مكّه نازل شود و اين آيه كه اختتام و محصّل سوره است تا زمان غير محدود و چندين سال بعد در مدينه به تاخير افتد ! و عجيب است كه بعضى مانند ابو السّعود « 3 » و ابن تيميّه « 4 » دعواى
هامش
( 1 ) . الدّرّ المنثور ج 4 ص 69 . ( 2 ) . همان مصدر . ( 3 ) . تفسير ابو السعود ج 3 ص 235 . ( 4 ) . تفسير الميزان ج 11 ص 425 .