مىگويد : « اى مردم من توليت و سرپرستى امر عظيمى را عهدهدار شدهام كه به انجام آن طاقت و قدرت ندارم ، و دوست داشتم اين كه قوىترين مردم را به جاى خود مىيافتم ، پس شما از من پيروى كنيد تا وقتى كه من از خدا اطاعت مىكنم ، و هر زمان كه مخالفت و گناه نمودم ديگر عهدهاى بر شما ندارم . و سپس گريه نموده و گفت : اى مردم بدانيد من كه اين مكان و منبر را اشغال كردم نه به جهت آن است كه بهترين فرد از افراد شما هستم و دوست داشتم اينكه بعضى از شما مرا كفايت كند ، و اگر از من مسائلى درخواست مىكنيد و حاجتى تقاضا مىنمائيد كه احتياج به علم باطن و نور قلب و وحى آسمانى باشد دست من از آن خالى است ، و من نيستم مگر مانند يك فرد از شما ، پس اگر مرا مستقيم يافتيد پيروى كنيد و اگر من كج شده و انحراف پيدا نمودم مرا راست كنيد .
و بدانيد اى مردم كه با من شيطانى است كه بعضى اوقات مرا در بر مىگيرد و بر من مستولى و چيره مىشود ، پس زمانى كه ديديد من مخالفت امر خدا نموده و از آن شيطان پيروى مىكنم شما دست از پيروى من برداريد ، من هيچ اثرى در شما نمىگذارم نه در موهاى شما و نه در پوستهاى بدن شما . »
و چون در جواب مسائل مردم فرو مىماند مىگفت : سَاقُولُ فيها بِرأْيى : « 1 » « من در آتيه رأى خود را بيان مىكنم . »
و چون خسته مىشد و از عهدهء كار برنمىآمد مىگفت : اىُّ سَماءٍ تُظِلنُّى : « 2 » « كدام آسمان بر سر من سايه مىافكند و مرا از اين مشقّت مىرهاند ؟ »
او معترف است كه هنوز از دستبرد نفس امّاره و شيطان خارج نشده و گهگاهى معصيت مىكند و شيطان او را در آغوش خود مىگيرد با اين حال چگونه امّامت مىكند ، و نه تنها ضعفاى امّت بلكه بزرگان از آنها را مانند سلمان و ابوذر و عمّار و مقداد و حذيفه و جابر بن عبداللّه انصارى و بلكه مقام عصمت كبرى و ولايت عظمى اميرالمؤمنين عليه السّلام را به پيروى خود كشيده و به بيعت و سر سپردگى و اقتداى به اوامر و فرامين و سنّت خود امر مىكند و در صورت تخلّف عمر را به قتال و
هامش
( 1 ) « مسند احمد » ج 1 ص 11 مراجعه به « الغدير » ج 7 ص 118 .
( 2 ) « مسند احمد » ج 1 ص 11 و « الرياض النضرة » ج 1 ص 177 مراجعه به « الغدير » ج 7 ص 118 .