تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
شده‌ام و شهادت به لا إله الّا اللّه و محمّدٌ رسولُ اللّه و عَبْدُه داده‌ام و تمام اقوام من چون خبر ورود شما را شنيدند فرار كردند و من تنها مانده‌ام آيا اين اسلام ، فردا كه هوا روشن مىشود دست مرا مىگيرد و از هلاكت نجات مىدهد يا من هم فرار كنم ؟ عمّار به او گفت : اين ايمان براى تو مفيد است . آن مرد اقامت نمود و فرار نكرد چون صبح شد خالد دستور حمله و غارت داد . لشكريان غير از اين مرد هيچ كس را نيافتند خالد اين مرد را گرفت و تمام اموال او را ربود ، خبر به عمّار رسيد عمّار به نزد خالد آمد و گفت : اين مرد را آزاد كن و دستت را از او بردار ، او اسلام آورده و من او را امّان داده‌ام . خالد گفت : تو چه كاره هستى كه امّان دهى ؟ عمّار و خالد يكديگر را دشنام دادند و شكايت به نزد رسول خدا آوردند . حضرت پناه دادن عمّار را امضاء نمود و تصديق كردند و نهى نمودند كه پس از آن اگر در تحت تبعيّت اميرى باشد امّان بدهد . آن دو نفر باز در نزد حضرت رسول يكديگر را دشنام دادند خالد گفت : يا رسول اللّه تو مىگذارى اين عبد اجْدَع مرا دشنام دهد ، حضرت فرمودند : اى خالد ، عمّار را دشنام مده و او را سب مكن به درستى كه كسى كه عمّار را دشنام دهد خداوند او را دشنام مىدهد و كسى كه عمّار را به غضب آورد خداوند او را به غضب درخواهد آورد ، و كسى كه عمّار را لعن كند خداوند او را لعن مىكند . عمّار از خشونت و انحراف خالد بن وليد به خشم آمده و برخاست ، خالد به دنبال او رفته و لباس او را گرفت و از او پوزش طلبيد ، عمّار راضى شد . و خداوند اين آيه را فرستاد « 1 » و نيز از ابو هريره روايت كنند كه : قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : مَنْ اطاعَنى فَقَدْ أطاعَ اللّهَ ، وَ مَنْ اطَاعَ أميرى فَقَدْ أطاعَنى ، وَ مَنْ عَصانى فَقَدْ عَصَى اللّهَ ، وَ مَنَ عَصى أميرى فَقَدْ عَصانى . « 2 » و نيز روايات ديگرى را نقل مىكند كه مقصود از أُولواالامر حكّام هستند گرچه آنها جائر و ظالم باشند . مىگوئيم : اوّلًا همانطور كه سابقاً استدلال نموديم منظور از أُولواالامر حتماً معصومين هستند و الّا لازمه‌اش اجتماع امر و نهى در موضوع واحد و از جهت واحده است و اين خلاف منطق عقل و مستلزم محال است . و به اين معنى فخر رازى در تفسير
هامش
( 1 ) « الدر المنثور » ج 2 ص 176 . ( 2 ) « الدر المنثور » ج 2 ص 176 .