تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
« و زمانى كه گردونه ستم به ضرر خودشان به گردش افتاد و مورد ملامت و سرزنش قرار گرفتند پناه آوردند به عفو بزرگ مردى كه بخشش شيوهء او بوده و آنها را به پيمودن راه حق وا مىداشت . پس گروهى طالب نجات و رستگارى ابدى شده ، و دسته‌اى ديگر طعمهء شمشير خشم قرار گرفتند . ولى با تمام اين عفو و بخشش‌ها پس از پايان جنگ و بازگشت به خويشان خود غضبشان فرو ننشست و از كيفرشان كاسته نگرديد . » و ديگر آنكه : ما نديديم هيچ گاه شخص شجاعى ، جواد و سخى باشد . عبداللّه بن زبير شجاع بود و بخيل‌ترين مردم و پدرش زبير شجاع بود و بخيل و حريص . عمر به او گفت : اگر خلافت را بگيرى هميشه در بطحاء براى ربودن صاع و مدى كه در دست مردم است آنها را لطمه و سيلى مىزنى . و على عليه السّلام چون خواست كه جلوى تبذير مالى برادر زادهء خود عبداللّه بن جعفر را بگيرد ، نقشه‌اى كشيده و او را با زبير در اموال و تجارتش شريك ساخت و پس از آن مىفرمود : زبير از تبذير عبداللّه سوء استفاده نمود و به پناهگاه خوبى تكيه داد ( و اموال او را بىدريغ از دست او به نفع خود مىربود ) و اين شركت زبير نتوانست عبداللّه را از تبذيرها و زياده روىها جلوگيرى كند . و طلحه شجاع بود و لكن بسيار حريص و بخيل بود و از انفاق امساك مىنمود تا به حدّى كه از اموال پس از خود آنقدر باقى گذاشت كه به حساب در نيايد . و عبد الملك شجاع بود و بسيار حريص و بخيل به طورى كه در بخل و حرص ضرب المثل شده بود و به او مىگفتند : رَشْحُ الْحُجْر يعنى ترشّحات او همه منع ، و انفاق او بخل و امساك است . و امّا حال اميرالمؤمنين عليه السّلام را دانستى كه در شجاعت و سخاوت تا چه سرحدّى بود و چگونه چنين نباشد و اين نيز از عجائب آن حضرت است « 1 » . و راجع به اين موضوع اديب شاعر شيخ صفىّ الدّين بن عبد العزيز بن سِراباء حلّى سروده است :
جُمِعَتْ فى صِفاتِكَ الْأَضْدادُ * فَلِهذا عَزَّتْ لَكَ الْانْدادُ زاهِدٌ حاكِمٌ حَليمٌ شُجاعٌ * فاتِكٌ ناسِكٌ فَقيرٌ جَوادٌ شِيَمٌ ما جُمِعْنَ فِى بَشَرٍ قَطْ * وَ لا حازَ مِثْلَهُنَّ الْعِبادُ
هامش
( 1 ) « شرح نهج البلاغه ابن‌ابىالحديد » ج 1 ص 16 و 17 .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 41 | السيد محمد حسين الطهراني