عزّوجلّ قبل از چهارده هزار سال كه خداوند آدم ابو البشر را بيافريند ، و چون آدم را آفريد آن نور را قسمت كرد و آن را دو جزء نمود جزئى را من و جزئى را على قرار داد . »
و سپس گويد : اين حديث را احمد بن حنبل در « مسند » خود روايت نموده است و نيز در كتاب « الفضائل لعلىّ » روايت كرده است .
و صاحب « الفردوس » نيز اين روايت را ذكر كرده و در آن جملهاى را زياده نقل نموده است و گويد :
ثُمَّ انْتَقَلْنا حَتّى صِرْنا فى عَبْدِ الْمُطَلِّبِ ، فَكانَ لِىَ النَّبُوَّةُ وَ لِعَلىٍّ الْوَصِيَّةُ .
و ديگر سلسله اخبارى است كه مُفادش آن است كه جبرائيل به پيغمبر خبر وصايت اميرالمؤمنين را داده است ، مانند آن كه :
موفق بن احمد خوارزمى در « مناقب » ص 223 در فصل نوزدهم از مُحمّد بن احمد بن شاذان و مُحمّد بن علىّ بن فضل الزّياّت از علىّ بن بديع الماجشونى از اسماعيل بن أبان ورّاق از غياث بن ابراهيم از حضرت جعفر بن مُحمّد از پدرش از علىّ بن الحسين از پدرش عليهم السّلام روايت نموده است كه :
قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نَزَلَ عَلَىَّ جَبْرَئيلُ عليه السّلام صَبيحَةَ يَوْمٍ فَرِحاً مَسْروراً مَسْتَبْشِراً ، فَقُلْتُ : حَبيبى مالِى اراكَ فَرِحاً مُسْتَبْشِراً ؟ فَقالَ : يا مُحَمّدُ وَ كَيْفَ لا أَكُونُ فَرِحاً مُسْتَبْشِراً وَ قَدْ قَرَّتْ عَيْنى بِما اكْرَمَ اللّهُ اخاكَ وَ وَصِيَّكَ وَ امامَ امَّتِكَ عَلىَّ بْنَ ابيطالِبٍ عليه السّلام . فَقُلْتُ : وَ بِمَ اكْرَمَ اللّهُ اخى وَ وَصِيِّى وَ امامَ امَّتى ؟ قالَ : باهَى اللّهُ بِعبِادَتِهِ الْبارِحَةَ مَلائِكَتَهُ وَ حَمَلَةَ عَرْشِهِ وَ قالَ : مَلائِكَتِى انْظُرُوا الى حُجَّتى فى ارْضى عَلى عِبادى بَعْدَ نَبِيِّى مُحَمَّدٍ فَقَدْ عَفَّرَ خَدَّهُ بِالتُّرابِ تَواضُعاً لِعَظَمَتى ، اشْهِدُكُمْ انَّهُ امامُ خَلْقى وَ مَولى بَرِيَّتى .
« حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام از رسُول خدا روايت كردهاند كه آن حضرت فرمود : جبرائيل در صبح روزى بر من نازل شد و بسيار مسرور و خوشحال و با چهرهء گشودهء پر بشارت بود ، گفتم : اى حبيب من چه اتّفاق رخ داده كه تا اين حد تو را خوشحال و پر بشارت مىنگرم ؟ گفت : اى مُحمّد ! چگونه من مسرور و خوشحال نباشم در حالى كه چشمان من به مواهبى كه خدا به برادرت و وصيّت و پيشواى امّتت على بن أبىطالب عليه السّلام عنايت فرموده است تازه و روشن گرديده است . من گفتم : به چه سببى خداوند برادر من و وصى من و امام امّت مرا گرامى داشته و او را بدين
امام شناسى (فارسى) — صفحة 237
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٣٧