به دليل آنكه چون اميرالمؤمنين از آن حضرت سؤال مىكند كه براى من برادرى معيّن نفرمودى حضرت در پاسخ مىفرمايد : مگر تو برادرى غير از من دارى ، يا كسى را گمان مىكنى كه جز من برادر تو باشد ؟ من تو را براى خودم ذخيره نمودهام . اين ربط واقعى دلالت بر يك نوع وحدت و يگانگى در اصل خلقت و سرشت مىكند مانند دو برادر حقيقى كه از يك اصل و ريشه منشعب شده و در يك رَحِم رشد و نموّ پيدا كردهاند ، همين طور روح مقدس رسُول خدا و روح مقدس اميرالمؤمنين عليهما الصَّلاة و السّلام از يك عالم كه عالم نور و طهارت و توحيد است منشعب شدهاند .
و بر همين اساس است رواياتى كه از رسُول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سابقاً نقل كرديم كه فرمود : « 1 » من و على از يك نور خلق شديم و آن نور دائما در اصلاب پدران ما حركت كرد تا حضرت عبد المطلّب ، آنجا به دو نيمه شد نيمى به عبداللّه و نيمى به ابوطالب منتقل شد . و از عبداللّه رسُول خدا و از ابوطالب وصىّ رسُول خدا پديدار شدند . اوست خاتم النبيين و اين است خاتم الوصيين .
و رواياتى كه دلالت داشت بر آنكه آن حضرت فرمود « 2 » كه : من و على از يك درخت آفريده شدهايم و بقيهء مردمان از درختهاى متفاوتى . و نيز فرمود : بقيهء پيغمبران از درختهاى متفاوتى . و روايات بسيارى كه دلالت داشت بر وحدت روح آن دو بزرگوار ، مثل آنكه فرمود : علىّبنأبىطالب نفس من است . و فرمود : شبيه و نظير من است .
بارى اين اتّحاد رويّه و سليقه كه در دنيا ميان آن دو بزرگوار در تمام مراحل مشهود بود ناشى از اتّحاد نور و حقيقت در باطن امر و ملكوت آنها بوده است . اين امرى است بسيار مهم كه مانند دو برادر كه دو فرع از يك اصل هستند ، آن دو پيشواى عالم انسانيّت دو بدن متنوّع از يك نور و يك حقيقت هستند ، لذا حذيفه گفت : چون پيغمبر فرموده است كه على بن أبىطالب برادر من است بنابر اين پيغمبر كه سيّد المرسلين و امام المتّقين و رسُول ربّ العالمين است و شبيه و نظيرى ندارد ، به مقتضاى مقام اخوت ، على بن أبىطالب هم سيّد الوصيّين و امام المتّقين و المنصوب مِنْ قِبَلِ ربِّ العالمين است و شبيه و نظيرى ندارد . اين
هامش
( 1 ) « امام شناسى » جلد اول صفحات 28 - 24 و 116 - 118 .
( 2 ) همان .