و حديث ثَقَلَيْن : انِّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتى اهْلَ بَيْتى ، ما انْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدى ابَداً
« من در ميان شما دو چيز بزرگ و گرانبها از خود به يادگار مىگذارم : كتاب خدا و عترت من كه اهل بيت من هستند ، تا زمانى كه شما به اين دو تمسّك جوئيد ابداً گمراه نخواهيد شد . »
و مانند حديث منزلت :
يا عَلِىُّ انْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى الّا انَّهُ لَا نَبِىَّ بَعْدى .
« اى على نسبت تو با من مانند منزله و نسبت هارون است به موسى مگر آنكه ديگر بعد از من پيغمبرى نخواهد بود . »
و حديث خصف نعلين :
انَا قاتَلْتُ النّاسَ عَلى تَنْزيلِ الْقُرْآنِ وَ لكِنْ خاصِفُ النَّعْلِ يُقاتِلُهُمْ عَلى تَأْويلِهِ - وَ كانَ قَدْ اعْطى عَلِيًّا نَعْلَهُ يَخْصِفُها -
« من كارزار كردم با مردم براى اعتراف و اقرار به ظاهر قرآن ، و ليكن پينه كنندهء نَعل كارزار مىكند با مردم براى اقرار و اعتراف به باطن قرآن . و در آن حال كه حضرت اين جملات را فرمود نعلين خود را به علىّبنأبىطالب عليه السّلام داده بود كه پينه زند و على مشغول پينه زدن بود . »
و مانند امر نمودن آن حضرت اصحاب را كه به نام امارت بر آن حضرت سلام كرده و بگويند :
السّلام عليك يا اميرَ المؤمنين ،
و بسيارى از احاديث ديگر كه در آنها نه يك بار و نه دو بار بلكه دهها بار و صدها بار و نه در يك مجلس و دو مجلس بلكه در مجالس عديده و مواطن كثيره آن حضرت اميرالمؤمنين را وصىّ خود ، و وزير خود ، و وارث خود ، و برادر خود ، و نَفْس خود ، و خليفه خود ، و ولىّ هر مؤمن بعد از خود خوانده است . و اين احاديث و آياتى كه شأننزولش آن حضرت بوده ذكر شد و احاديث و آيات ديگرى كه نيز وارد است همه مورد اجماع و اتفّاق شيعه و سنى است . همه سند آنها را صحيح شمرده و از طريق عديده از رسول خدا روايت كردهاند و در كتب معتبرهء تاريخ و حديث و تفسير ذكر كردهاند . « 1 » آيا اين همه آيات و روايات معتبره براى اثبات ولايت اميرالمؤمنين و اولًاد طاهرينش كافى نيست ؟ !
بارى اگر اين روايات و تصريحات را ما نصّ و تصريح ندانيم ، بنابر اين معنى نصّ و تصريح را نفهميدهايم . اگر جبرائيل زبان درآورد و از بالاى آسمان ندا
هامش
( 1 ) ما سند بعضى از آنها را در مباحث گذشته ذكر كردهايم و سند برخى ديگر در مباحث آتيه خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى .