بخواهد خدمت آن حضرت تشرّف حاصل كند بايد در اين راه قدم به صدق نهد .
علاوه اين اشكال بر خود فخر رازى كه مستشكل است وارد است ، زيرا او أُولواالامر را اجماع اهل حلّ و عقد مىداند كه نظريّهء آنها متَّبَع و در تمام عالم اسلام بايد امّت واحدى را تشكيل دهند . و البتّه امروز به هيچ وجه تمكّن از تشكيل امّت واحده در تمام عالم اسلام به نظريه و صلاحديد اهل حلّ و عقد نيست .
اشكال هفتم : اگر مراد از أُولواالامر ائمه معصومين باشند بايد صراحتاً از جانب خدا و رسول خدا به تمام مردم معرّفى گردند و اگر معرّفى شده بودند ، بعد از رحلت رسول خدا تمام امّت بدانها مراجعه نموده و آنان را ولى و صاحب اختيار خود مىشمردند و در اين امر اختلاف و نزاعى حتّى بين دو نفر پيدا نمىشد . « 1 »
پاسخ : علّت مخالفت بعض از امّت فقدان نصّ از جانب خدا و رسول خدا نيست . چه بسيار از امورى كه صراحتاً در كتاب خدا و سنّت رسول خدا معيّن شده و در عين حال مخالفت شده است . دانستن حكم و فهميدن واقع در يك طرف ، تسليم قلب و انقياد دل در برابر امر خدا و رسول خدا در طرف ديگرى است .
چه بسيار ممكن است كه كسى مطلبى را خوب بداند و از نقطه نظر فكرى و عقلى ، بدون هيچ شبهه و ترديد حقيقت امر را به دست آورده باشد ولى به جهات ميل به رياست و غلبهء نفس امّاره و انغمار در لذّات و شهوات نفس و عدم تمكين دل و خضوع قلب در مقابل واقعيّات ، آن امر معلوم و مسلّم را كنار زده و به مرحلهء عمل در نياورد . و البتّه حّب جاه و هواى رياست هزاران بار در انسان از حّب مال و بعضى از شهوات غذائى و جنسى قوىتر است و ممكن است كسى در صورت ظاهر از شهوات جنسى و غذائى و مالى خود را بر كنار بدارد ، ولى حب جاه و رياست كه بسيار مخفى و در روزنهها و سوراخهاى باريك و لطيف دل جاى مىگيرد و تا دم مرگ انسان را بدرقه مىكند و آخرين چيزى است كه از دلهاى صدّيقين خارج مىشود كجا به اين زودىها و به اين آسانىها از دل بيرون مىرود ، بلكه مانند صيّاد در گوشهء ضمير در كمين مىنشيند و همين كه زمينه را براى تاخت و تاز خود مساعد ديد حمله مىكند و
هامش
( 1 ) اشكال دوم و سوم و چهارم را فخر رازى در تفسير خود ج 10 ص 146 ذكر كرده است و بقيه اشكالات را به ضميمه اشكالات فخر ، علامه طباطبائى در « تفسير الميزان » ج 4 ص 417 و ص 425 و 426 ذكر كرده و جواب دادهاند .