پيوسته رفت و آمد مىكنند به نزد شعبده باز مكّار كه با چشمبندى خود به صورت سحر و جادو شبهه مىاندازد ، و دروغ مىپردازد ؛ و يا آنكه گوش فرا مىدهند به سوى افسانه خوانان دروغگو ، و يا آنكه در اطراف شخصى كه تازيانه خورده و حدى بر او جارى شده جمع مىشوند ؛ و يا براى تماشاى شخص به چوبهء دار آويخته شده مدتى وقوف مىنمايند .
چون آواز باطلى را بشنوند همگى پيروى مىكنند ، و چون نداى حقّى به آنان برسد ابداً متابعت نمىنمايند و از باطل دست بر نمىدارند ؛ كار ناپسند و زشت را زشت نمىدانند ، و كار پسنديده و نيكو را معروف و خوب نمىشناسند .
هيچ باكى ندارند از آنكه به شخص نيكو كار نسبت فجور دهند ، و او را به فاجر متهم كنند ، و به مؤمن نسبت كفر دهند ، و او را به كافر ملحق سازند . و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اين سرّ پرده برداشته و حقيقت را منكشف نموده است آنجا كه فرموده است :
النّاسُ اثْنانِ : عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ ، وَ ما عَدا ذلِكَ هَمَجٌ رَعاعٌ لا يَعْبَا اللّهُ بِهِمْ .
« مردم دو دسته هستند : عالم و متعلّم ؛ و غير از اين دو دسته افراد مردم همانند مگسهائى هستند كه بر صورت و چشم چهار پايان مىنشينند و پست و بىمقدارند و خداوند به آنان اعتنائى ندارد . »
و همين مضمون از علىّبنأبىطالب عليه السّلام وارد است كه چون دربارهء عامّهء مردم از آن حضرت پرسيدند فرمود : هَمَجٌ رَعاعٌ ، أتْباعُ كُلِّ ناعِقٍ ، لَمْ يَسْتَضيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ ، وَ لَمْ يَلْجَاؤا إلى رُكْنٍ وَثيقٍ .
« پشهها و مگسهاى چهرهء حيواناتاند و پست و بىارج ، كه بدنبال هر آوازى مىروند ، و دلهاى آنان به نور دانش روشن نشده است ، و به پناهگاه متين و استوار پناهنده نشدهاند . »
و تمام اصناف و طبقات مىدانند كه آنها غَوْغَاء « 1 » هستند و نام آنان را غوغاء گذاردهاند و ايشان كسانى هستند كه اگر احياناً بر امرى اجتماع كنند ، بدون عقل و درايت پيش مىبرند و غلبه مىكنند ، و چون متفرّق گردند هيچ نمىدانند ( و يا
هامش
( 1 ) غوغاء به بچّه ملخهائى گويند كه آماده پرواز شدهاند يا بعد از آنكه تازه بال و پر آنها درآمده است ، و در اينجا عبارت است از انبوه مردمى كه با هم در آميخته و در نهايت پستى و رذالت بسوى شر شتاب مىورزند .