آنكه آنقدر بىارزش هستند كه اصلًا شناخته نمىشوند ) . »
اى انسان ، تدّبر و تأمل كن ببين چقدر در حالات خود و روشهاى خود متفرّق و متشتّت مىباشند ! پس نظرى بيفكن به سوى اجتماع بزرگان و اشراف آنها كه از جهت ابَّهَت ، چشمگير و در سينهها ايجاد خوف و وحشت مىكنند ؛ و ببين كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با نهضت و بعثت خود قيام كرد و خلق خدا را در مدت بيست و دو سال به سوى خدا دعوت كرد ، و وحى الهى بر او نازل مىشد ، و او آن وحى را بر اصحاب خود املاء مىنمود و آنها مىنوشتند و در مَحفظه و كتابى تدوين مىكردند ، و الفاظِ وحى را يك به يك و لفظ به لفظ از زبان رسول اللّه جدا مىكردند ، و سَوا مىنمودند ؛ و حال معاويه در اين مدّت به طورى بود كه خدا مىداند .
و از اين گذشته رسول خدا چند ماه قبل از رحلت خود دربارهء معاويه آن چيزى را كه بايد نوشت .
با وجود اين حال نام معاويه را بالا بردند و منزله او رفيع كردند تا به جائى كه او را كاتب وَحى شمردند و به واسطهء اين لقب و اين كلمه او را تعظيم و تكريم كردند و معظّم و مبجَّل دانستند ، و به اين مقدار نيز قناعت نكردند ، بلكه عنوان كاتبِ وحى را فقط از آنِ او دانستند ، و از غير او سَلْب كردند ، و نام غير او را ساقط كردند و از زبانها و مغزها بيرون بردند .
و اساس اين كار همان الفت و عادتى است كه عامّه بر آن خو گرفتهاند و همان طبيعت پستى است كه بر آن تولّد يافتهاند و با آن نشو و نما نمودهاند ؛ پس در وقت بلوغ و بهرهبردارى به همان طبيعت آشنا شده و الفت گرفتند ؛ آرى عادت اين طور عمل خود را انجام مىدهد ؛ و به نهايت درجهء بلوغ خود ، انسان را مىرساند .
و دربارهء عادتها و طبيعتهاى مردم ، شعراء شعرها سرودهاند ، و ادَباء و اهل درايت سخن به درازا كشاندهاند . شاعر گويد : لَا تُهِنّى بَعْدَ اذْ أَكْرَمْتَنى فَشَديدٌ عَادَةٌ مُنْتَزَعَة
« بعد از آنكه مرا اكرام كردى و گرامى داشتى خوار منما و اهانت مكن ! چون عادتى را كه بخواهند بيرون كنند بسيار دشوار است . »
و شاعرى ديگر در مقام عتاب و مؤاخذه به رفيقش مىگويد
امام شناسى (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٦