هامش
فصل ششم : در ظهور حجب روح انسانى بواسطهء تعلّق او به بدن :
قالَ النَّبىُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ : إنَّ لِلَّهِ تَعالَى سَبْعينَ أَلْفَ حِجابٍ مِنْ نورٍ وَ ظُلْمَةٍ .
بدانكه چون روح انسانى را از قرب حضرت عزّت به عالم قالب و ظلمت تعلّق مىدادند ، بر هفتاد هزار عالم بگذرانيدند و از هر عالمى آنچه زبده و خلاصهء او بود با او همراه كردند ؛ تا چون بقالب پيوسته شد هفتاد هزار حجاب نورانى و ظلمانى حاصل كرده بود ؛ حجابهاى نورانى از عالم روحانى و حجابهاى ظلمانى از عالم جسمانى .
چه التفات او به هر چيزى در هر عالم اگرچه ثانى الحال آلت كمال مىشد ، امّا به نسبت با حال هر يك روح او را حجابى گشت ؛ بواسطهء آن حجب از مطالعهء ملكوت و مشاهدهء جمال لاهوت و ذوق مخاطبهء حضرت و شرف قرب و كرامت محروم ماند و از أعلى عليّين قربت به أسفل السّافلين طبيعت افتاد .
با آنكه چندين هزار سال در خلوت خاصّ بىواسطه شرف قرب يافته بود ، درين روزى چند مختصر بواسطهء حجب آن حالت را بكلّى فراموش كرد ، چنان كه هر چند انديشه كند از آن هيچ ياد نيايد ؛ و اگر نه به آفت حجب مبتلا شدى ، چنين فراموشكار نبودى و آن اقبال انس را بدين زودى به ادبار وحشت بدل نكردى . و او را بنا بر انسى سابق كه با حضرت عزّت جَلَّتْ عظمتُه يافته بود نام انسان نهادند .
و از اينست كه چون ايزد عزَّ شأنُه از زمان سابق بر وجود آدمى خبر دهد ، او را به نام انسان خواند ؛ كقوله تعالى :هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً. و چون بدين عالم پيوست و آن انس و قرب فراموش كرد ، نام ديگر مناسب آن بر او نهاد و فرمود :يا أَيُّهَا النَّاسُ.
و به رسول صلّى الله عليه و آله از اينجا فرمود : وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ . يعنى جمعى را كه همه روز به دنيا مشغولاند روزهائى كه در جوار حضرت و مقام قرب عزّت بودند ياد دهد ، شايد كه نوازع شوق آن جناب در دل ايشان پديد آيد و ديگر بار قصد آشيان اصلى و وطن حقيقى كنند .لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ .لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَچه اگر محبّت آن وطن در دل بجنبد عين ايمان است ، كه : حب الوطن من الإيمان .