تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الله شناسى (فارسى) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
شاه را گم كرده‌ايم ؛ و اين معنى باز با ذات اقدس حقّ سازگار نيست . در پاسخ گفته مىشود : فقدان در لغت عرب به معنى عدم است ، عدم و نيستى ؛ در مقابل وجدان كه از مادّهء وجود است و به معنى تحقّق و هستى است ؛ وَجَدَهُ يعنى او را به وجود آورد ، و از باب إفعال دو مفعول مىگيرد : أوجَدَهُ الشَّىْءَ يعنى شىء را براى او به وجود آورد . همين‌طور است مادّهء عَدِمَهُ و فَقَدَهُ چون اين دو مادّه داراى معنى واحد و مرادف يكديگرند . عَدِمَهُ يعنى آن را نابود و نيست كرد ، و أعدَمَهُ الشَّىْءَ از باب إفعال ، يعنى آن چيز را از او نيست و نابود كرد ؛ فَقَدَهُ نيز يعنى آن را نابود كرد ، و أفقَدَهُ الشَّىْءَ يعنى آن چيز را از او نيست و نابود كرد و برداشت . فَقَدَ و أفقَدَ از باب ثلاثى مجرّد و مزيدٌ فيه ، در صورت اوّل و دوّم هر دو متعدّى است ؛ ولى در صورت اوّل به يك مفعول ، و در صورت دوّم به دو مفعول ؛ و در حقيقت در صورت اوّل سَلبُ الشّىء است به نحو سلب بسيط ، و در صورت دوّم سَلبُ الشّىءِ عَنِ الشّىءِ به نحو سلب مركّب . فَقَدَهُ يعنى آن را نيست كرد ؛ مثل عَدِمَهُ . و أفقَدَهُ الشَّىْءَ يعنى آن چيز را از آن نيست كرد ؛ مثل أعدَمَهُ الشَّىْءَ . و ليكن چون كسى كه چيزى را نيست كند طبعاً آن چيز از او ديگر غائب خواهد بود ، لذا معنى غيبت در اين صورت لازم معنى نيستى است . و گاهى فَقَدَ و عَدِمَ در لازم معنى موضوعٌ له استعمال مىشود ؛ مثل آيه مباركهء
نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ
، يعنى ما جام شاه را گم كرده‌ايم و آن از ما پنهان شده است . و با مراجعه به كتب لغت اين حقيقت مكشوف است . در « أقرب الموارد » در مادّهء فَقَدَ گويد : فَقَدَهُ فَقْداً وَ فِقْداناً وَ فُقْداناً وَ فُقوداً : غابَ عَنْهُ وَ عَدِمَهُ فَهُوَ فاقِدٌ وَ ذاكَ فَقيدٌ وَ مَفْقودٌ . وَ أفْقَدَهُ اللَهُ الشَّىْءَ : أَعْدَمَهُ إيّاهُ .