1 - چنانچه دو ذات مختلف ذات واحد شوند ، اين امر محال است ؛ و عقول شاهد بر اين محاليّت است . 2 - امّا اتّصال پيدا نمودن نفوس و ارواح به مفارقات و مجرّدات عقليّه ، محال نمىباشد ؛ بلكه داراى معنى مناسب و سزاوار به آن اتّصال و كيفيّت هو هويّت آنهاست .
3 - همچنين فناى نفوس انسانى در مبدأ و اصل قديم خداوندى نيز در نزد صاحبان عقل ، محال به نظر نمىرسد .
4 - به سبب آنكه محال عبارت است از يكى شدن دو چيز ؛ نه از ميان برداشته شدن انّيّت و هستى نفس انسانى از ميانه .
5 - و نيز گواه ما بر عدم محاليّت آن ، صادق آمدن عنوان وحدت و يگانگى است در مرحلهء دلالت ، در مورد تركيب مزجى ؛ همچون آب و سركه كه اين دو مادّه با آنكه دو تا هستند و درهم آميخته و ممزوج گشتهاند ، معذلك
هامش
چون فعلًا نوشتجات حقير در مجلّدات دورهاى « اللهشناسى » و « امامشناسى » و « معادشناسى » است ، و هر كدام يك از اينها دورهاى است كه شامل چندين مجلّد مىگردد ، و تمام اوقات را بعضاً در شبانه روز اشغال مىنمايد ؛ دست آزيدن به تأليفى مستقلّ آن هم در سطح مطالب عاليه و غوامض فلسفيّه و حكمتيّهء مرحوم شيخ ، شايد موجب وقفه در آن منظور گردد .
اينك به طلّاب گرام و محصّلين حوزههاى علميّه ذوى العزّة و الاحترام ، توصيه مىگردد كه عذوبت و سلاست منظومهء شيخ به قدرى است كه دلنشين و جالب توجّه همگان از علما و فضلا مىباشد . سزاوار است عين آن ابيات را به عنوان سند و مستند ، مانند ابيات نصاب الصِّبيان و الفيّهء ابن مالك ، و اشعار منظومهء حكيم متألّه سبزوارى ، از بر كنند ؛ تا خداوند به حول و قوّهء خود آيتى را برانگيزاند تا « تحفه » را با نهايت اتقان شرحى مناسب متن بنمايد . و لا حولَ و لا قوّةَ إلّا باللهِ العلىِّ العظيمِ .