آنها مىگويند : تمام موجودات در برابر ذات او وجودى ندارند ، آنها همه تعيّن و ماهيّت و حدود مىباشند ؛ و اصل وجود موجودات بسته به ذات حقّ است كه از آن به صمديّت ، و مصدريّت ، و قيّوميّت ، و منشئيّت تعبير شده است .
اين معنى و مفهوم را اگر درست دقّت كنيم ، مُفاد و مراد همين كلمه تكبير و كلمه تهليلى است كه هر روز در نمازهاى خود واجب است چندين بار بر زبان آوريم ، و بر محتوا و مفاد آن معتقد باشيم .
امّا مسكينان نمىفهمند و معنى وحدت را از نزد خود حلول و اتّحاد مىگيرند ؛ كه منشأ آن كثرت و دوئيّت است . آنگاه مىترسند كه بدين اعتقاد عالى كه روح اسلام است لب بگشايند ، درحالىكه خودشان در شبانه روز در نمازها همين معنى را تكرار مىكنند ، و همين عبارات را از زبان و ذهن مىگذرانند . و اين امر ناشى است از پائين آمدن سطح عمومى معارف اسلام ، و اكتفاء به علوم مصطلحه و مقرّره فعلى ، و دور شدن از آبشخوار حقائق .
حضرت استادنا الاكرم آيتالله گرانقدر : علّامه طباطبائى قدّس الله سرّه مىفرمود : در اذهان عوام از مردم ، وحدت وجودى از كافر بدتر است ؛ يهودى باش ! مسيحى باش ! امّا وحدت وجودى نباش ! « 1 »
حاج شيخ بعد از رحلت حاج سيّد أحمد ، كلام او را مىپذيرد
« حضرت علّامه استادنا الاكرم طباطبائى رضوان الله عليه مىفرمودند : در مكاتبات و مباحثاتى كه در قضيّهء تشكيك در وجود و وحدت وجود ، در ميان دو عالم بزرگوار آقاى حاج سيّد أحمد كربلائى طهرانى و آقاى حاج شيخ محمّد حسين كمپانى اصفهانى رضوان الله عليهما صورت گرفت ، و بالاخره مرحوم
هامش
( 1 ) « توحيد علمى و عينى » در مكاتيب حِكَمى و عرفانى ، تصنيف خود حقير ، ص 326 تا ص 329