و راه ولايت و اطاعت از آنان را بر خود تحميل مىنمايد ، از روى علم گناه و عصيان مىكند ، و با توجّه و تنبّه به عدم استوارى و استحكام اين ولايت پوشالى و تخيّلى و پندارى ، چشمان خود را در مقابل حقّ و حقيقت كور مىكند ؛ و خانهء زندگى و ابديّت انسانى خود را كه اشرف و افضل مخلوقات است ، با لعابهاى تنيدهء پندارى ، و افكار نفسانى ، و انديشههاى شيطانى خود چنان محكم و برقرار مىنمايد كه تو گوئى از اين خيالات و توهّمات و ظنون بدون ريشه و اساس ، چيزى بهتر و استوارتر و متينتر و رزينتر در عالم هستى وجود ندارد ؛ كه ناگهان بادى مىوزد ، و بنيان عمر و زندگى و حيات و عيش وى را چنان خراب مىكند و درهم مىكوبد كه كأنّه در عالم وجود چيزى نبوده ، و در ديروز هم اين مرد در روى زمين سكونت نداشته است .
كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
. « 1 »
ناگهان بانگى برآمد خواجه مرد
هامش
( 1 ) ، آيه 24 ، از سورهء 10 : يونس :إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.
« اينست و غير از اين نيست كه مَثَل زندگانى دنيا ، همچون آبى مىباشد كه ما از آسمان فروفرستادهايم ، و گياهان روئيدهء زمين با آن آب در مىآميزند ، از آن گياهانى كه مردم و چهارپايان مىخورند ؛ تا به جائى مىرسد كه زمين بهرهء كافى خود را از آن آب بر مىگيرد و ( به انواع اشجار و نباتات و آبها ) زينت مىشود ؛ بهطورىكه صاحبان آن زمين چنين مىپندارند كه ديگر با قدرت صرفه و مطلقهء خود ، مالك آن زمين و تصرّفات در محصول آن هستند ، كه ناگهان امر ( ملكوتى تخريبى ) ما بدان زمين يا در شب و يا در روز مىرسد ، و چنان آن زمين را دروشده و برچيده شده مىنمائيم كه گويا در ديروز ابداً چنين زمينى بر پا نبوده است . ( اى پيامبر ! ) اينطور ما نشانههاى قدرت و ربوبيّت خودمان را شرح و تفصيل مىدهيم براى گروهى كه تفكّر نمايند » .