است . نيست حكم مگر از خداوند . امر كرده است كه شما پرستش منمائيد مگر ذات اقدس او را ! اينست دين و آئين استوار و با اساس ؛ و ليكن اكثريّت مردم نمىدانند » .
تفسير علامه ( قدّه ) در آيه : أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
حضرت استادنا العلّامه برَّد اللهُ مَضجعَه در تفسير اين دو آيه چنين آوردهاند :
« قوله تعالى :
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
.
لفظ خَير بر حسب وزن ، صفت است از كلامشان كه گفتهاند : خارَ يَخيرُ خِيَرَةً : إذا انْتَخبَ و اختارَ أحدَ شَيْئَيْنِ يَتَردَّدُ بَينهُما ، مِن حَيثُ الفعلِ أو مِن حيثُ الاخذِ بِوَجهٍ .
« يعنى انتخاب كرد و اختيار نمود يكى از دو چيز را ، كه از جهت انجام دادن و يا از جهت گرفتن به وجهى از وجوه ، ترديد داشت . »
بنابراين ، خير از آن دو تا ، آنست كه از جهت مطلوبيّت بر ديگرى فضيلت دارد و لهذا متعيّن مىباشد كه بايد آن را گرفت . خَير الفِعلَين آن مطلوبى مىباشد از آن دو كه متعيّن است بدان قيام نمود ، و خير الشَّيئَيْن آن مطلوبى مىباشد از آن دو كه بايد بدان اخذ كرد .
مانند خير المالَين از جهت تمتّع به آن ، و خير الدّارين از جهت سكناى آن ، و خير الإنسانَين از جهت مصاحبت با وى ، و خير الرّأيين از جهت اخذ به آن ، و خير الإلهين از جهت عبادت وى .
و از اينجاست كه اهل ادب ذكر كردهاند كه خير در اصل أخْيَر أفعل تفضيل بوده است . و ليكن در حقيقت آن صفت مشبّهه مىباشد كه بر حسب معنى مادّه ، افادهء أفعل تفضيل را از مادّهء فضل در قياس و قاعده مىدهد . « 1 »
هامش
( 1 ) آنچه در بسيارى از كتب ديده مىشود ، كه لفظ خَيْر در اصل أخيَر بوده است