براى معبود ؛ زيرا هر طائفه و امّت و قبيلهاى معبودى را كه اختصاص به ايشان داشت اتّخاذ مىنمودند ؛ و براى معبود ديگران سر فرود نمىآوردند .
قرآن در تعاليم عالى خود وحدت عدديّه را از معبود جلَّ ذكرُه نفى مىنمايد ؛ به جهت آنكه اينگونه وحدت تمام نمىشود مگر به تميّز اين واحد از آن واحد به محدوديّتى كه قهراً آن را محدود مىكند ، و به تقديرى كه اجباراً بر آن غلبه و سيطره پيدا مىكند .
مثال اين مسئله ، آب حوض مىباشد . اگر ما آن را در ظروف بسيارى متفرّق سازيم ، آب هر واحدى از ظرفها آب جدائى خواهد بود به وصف وحدت غير از آبى كه در ظرف ديگر است . و اين آب ، آب واحدى شد كه از آب ظرف ديگر جدا مىباشد و داراى وصف تميّز و بينونت است ؛ به جهت آنكه آنچه در ظرف ديگر است عنوان عينيّت با اين آب را ندارد و مجتمع با آن نمىباشد ، و صحّت سلب از اتّحاد با اين آب دارد .
همچنين اين طبيعت انسان ، انسان واحدى مىگردد كه مسلوب است از آن آنچه كه براى انسان دگر است . و اگر اينطور نبود براى انسانيّتى كه صادق مىباشد بر اين انسان و بر آن انسان ، عنوان آنكه واحد است از ناحيهء عدد ، و كثير است از ناحيهء عدد ، صادق نمىبود .
بناءً على هذا ، فقط محدوديّت وجود مىباشد كه بر واحد عددى سيطره يافته و آن را در تحت قهر خود ، عنوان واحد مىدهد ، سپس با انسلاب اين وصفِ وحدت از آن از بعضى جهات ، كثرت عددى تأليف مىگردد ؛ همانطور كه در عروض صفت اجتماع از جهتى معلوم است .
و از آنجا كه خداوند سبحانه قاهر است و مقهور نيست ، و غالب است بدون آنكه چيزى بتواند بر وى غلبه كند ؛ بطور حتم و مسلّم - همانطور كه تعليم قرآنى به ما اين حقيقت را عطا مىكند - اصلًا دربارهء او نه وحدت عدديّه ، و نه
الله شناسى (فارسى) — صفحة 211
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢١١